خایب
لغت نامه دهخدا
خایب. [ ی ِ ] ( ع ص ) ناامید. مأیوس. بی بهره. نومید. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ) ( تاج العروس ) ( دهار ). آنکه به مطلوب خود دست نیابد:
حاسدان گشته خایب و خاسر
دشمنان مانده خیره و حیران.مسعودسعد سلمان.
فرهنگ معین
(یِ ) [ ع. خائب ] (ق. ) ناامید.
فرهنگ عمید
مٲیوس، ناامید.
فرهنگ فارسی
مایوس، ناامید، بی بهره
( اسم ) نا امید نومید بی بهره: (( از درگاه وی خایب باز گشته ) ) جمع: خایبین. یا خایب و خاسر. نومید و زیانکار.
ویکی واژه
خائب
ناامید.
جمله سازی با خایب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر صباحی یک گره را راتبه تا نماند امتی زو خایبه
💡 مگو شب، سیه زال نامهربانی که زاید ازو طفل امّید خایب
💡 خایب و خاسر آن کسی را دان که ز گفتارشان نیافت امان
💡 و او خایب و نادم بماند ع، کَرَاجٍ آبَ مَکسُورَ النِّصَابِ. این فسانه از بهر آن گفتم تا اوّل و آخرِ این کار نیکو بنگری و فاتحت با خاتمت برابر کنی و بدانی که خوض پیوستن اولیتر یا عنانِ عزم بازکشیدن، تا نه تعجیلی رود که در ورطهٔ ندامت افکند و نه توقّفی که از ادراکِ فرصت باز دارد.
💡 مشو یک زمان غافل از آستانش که هرکس غایب شد او هست خایب
💡 غرض، از رفیقان و از آشنایان چو جان بود نومید و دل بود خایب