نادم

لغت نامه دهخدا

نادم. [ دِ ] ( ع ص ) اسم فاعل از نِدَم و ندامة. ( اقرب الموارد ). پشیمان.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ) ( ناظم الاطباء )( دهار ) ( غیاث اللغات ). || شرمسار. خجل. شرمنده. متأسف. ( ناظم الاطباء ). ج، نُدّام، نادمون.

فرهنگ معین

(د ) [ ع. ] (اِفا. ) پشیمان.

فرهنگ عمید

پشیمان.

فرهنگ فارسی

پشیمان
( اسم ) ۱- پشیمان. ۲- شرمنده خجل شرمسار.

جمله سازی با نادم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من شرط دوستی به تو آرم به جا و تو بستی کمر چرا؟ به عنادم عبث عبث

💡 ز نیک و بد این و آن فارغم من برین نعمت ایزد زیادت کنادم

💡 تا نرفته‌ام ز نظر شام من رسان به سحر شمع انتظار توام صبح نادمیده بیا

💡 اگر نادم نباشی ترک اظهار ندامت کن ز گریه دامن اهل ریا پیوسته تر باشد

💡 هم از کرده نادم هم از بخت خائب که نزدیک خسرو بود راه او را

💡 دلیل عبرت دل صبح نادمیده بس است که ضبط آه بر آیینه زنگ می‌بارد

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز