لغت نامه دهخدا
خافق. [ ف ِ ] ( ع ص ) لرزنده و جنبنده. ( آنندراج ). مضطرب. طپنده. || ( اِ ) کناره عالم. ( آنندراج ). || کناره شهر. ( مهذب الاسماء ).
خافق. [ ف ِ ] ( ع ص ) لرزنده و جنبنده. ( آنندراج ). مضطرب. طپنده. || ( اِ ) کناره عالم. ( آنندراج ). || کناره شهر. ( مهذب الاسماء ).
(فِ ) [ ع. ] (اِفا. ص. ) ۱ - مضطرب. ۲ - غایب، پنهان. ۳ - خالی.
۱. لرزنده.
۲. جنبنده.
۳. تپنده.
مضطرب.
غایب، پنهان.
خالی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من ذاالذی فی الخافقین هوالملیک المقتدر و هو العزیز المستعان المستغاث المنتصر
💡 خسرو و غازی معزالدوله کهف الخافقین آفتاب اوج برج سلطنت سلطان حسین
💡 جز که نادر باشد اندر خافقین آدمی سر بر زند بی والدین
💡 از من که میبرد سوی دستور خافقین رمزی در آن شکایت ایام منطوی
💡 فضلش از شش سوی عالم گیر باد تا فراگیرد فضای خافقین...
💡 دل تو عرش مجیدست و عالمین چو ذره کف تو بحر محیطست و خافقین چو شبنم