حقایق. [ ح َ ی ِ] ( ع اِ ) ج ِ حقیقت. ( از اقرب الموارد ). حقیقتها. درستی ها. راستی ها. || ج ِ حُقُق و حقق جمع است حِق را. پس حقایق جمعالجمع حِق است. ( منتهی الارب ). || در عبارت ذیل ظاهراً حقایق را جمع حُق الجحر فی الارض آورده است: از تیغ مردان حقایق زمین رنگ شقایق گرفت. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
- حَقایق الاَسماء؛ هی تعینات الذات و نسبها. الا انها صفات تمیز بها انسان بعضها عن بعض. ( کشاف اصطلاحات الفنون از تعریفات ). رجوع به تعریفات جرجانی شود.
(حَ یِ ) [ ع. حقائق ] (اِ. ) جِ حقیقت، نصیب، بهره.
= حقیقت
=حقایق اسما: اسمای الهی.
حقیقتها، راستی ها، درستی ها، جمع حقیقت
( اسم ) جمع حقیقت. ۱ - حقیقتها. ۲ - ذاتیات واقعیات. یا حقایق ابداعی ( ابداعیه ). عقول مجرد و نفوس. یا حقایق ازلی ( ازلیه ). مثل افلاطونی ( آرائ اهل مدینه الفاضله قدمه ۱۱ ) یا حقایق اسمائ. اسمائ الهی. یا حقایق اشیائ. ذاتیات و فصول آنها.
حقائق
جِ حقیقت؛ نصیب، بهره.
💡 تحریک افکار عمومی آذربایجان و اصرار در ایجاد نفرت و نژادپرستی نمیتواند حقایق گزارش شده از سوی خبرنگاران آزاد آذربایجانی و ناظران بینالمللی را پنهان نماید.
💡 و این جمله شرفی عظیم دارد. مرد صاحب نظر باید که پیوسته در آینهٔ فکرت مینگرد و جمال حقایق میبیند.»
💡 کو در ادراک حقایق نکته دانیهای او در بیان نکته ها شیرین زبانیهای او
💡 مگر که خان حقایق نگار یار شود که کار من چونگارین رخ نگار شود
💡 یکی از حقایق دیگر دربارهٔ فتح یونان احترامی است که پارسی ها به نوامیس یونانیان گذاشتند.
💡 به عالمان حقایق به سالکان طریق به غازیان معادی شکار پاکستان