حسد بردن

لغت نامه دهخدا

حسد بردن. [ ح َ س َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) حسد کردن. حسود بودن. حسادت ورزیدن. فرق آن با حسد آمدن در آن است که حسد آمدن به معنی عارض شدن حسادت بر کسی است و تحریک شدن را میرساند برخلاف حسد بردن:
با طاعت و ترس باش همواره
تا از تو به دل حسد برد ترس.ناصرخسرو.حسودان را حسد بردن چه باید
به هر کس آن دهد یزدان که شاید.نظامی.چنانش بینداخت ضعف جسد
که میبرد بر زیردستان حسد.سعدی ( بوستان ).مر استادرا گفتم ای پرخرد
فلان یار بر من حسد میبرد.سعدی ( بوستان ).گرانی نظر کرد در کار او
حسد برد برروز بازار او.سعدی ( بوستان ).ابنای جنس او بر او حسد بردند. ( گلستان سعدی ).
هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده ام
جز بر دو روی یار موافق که درهم است.سعدی.هرگز حسد نبردم بر نعمتی و مالی
الا بر آنکه دارد با دلبری وصالی.سعدی.

فرهنگ معین

( ~. بُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) رشک بردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) زوال نعمت کسی را خواستن رشک بردن.

ویکی واژه

رشک بردن.

جمله سازی با حسد بردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حسن یوسف را حسد بردند مشتی ناسپاس قول احمد را خطا خواندند جمعی ناسزا

💡 به ابنای زمان گر نیک هم باشی مشو ایمن که بر نیکوئی یوسف حسد بردند اخوانش

💡 برادران حسد بردند و زهر در طعامش کردند خواهر از غرفه بدید دریچه بر هم زد، پسر دریافت و دست از طعام کشید و گفت: محالست که هنرمندان بمیرند و بی‌هنران جای ایشان بگیرند.

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز