جلوس

لغت نامه دهخدا

جلوس. [ ج ُ ] ( ع مص ) نشستن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).و این اعم است از قعود. گاهی هر دو بمعنی کون و حصول استعمال شوند و در این صورت یک معنی بیش ندارند.
- جلوس کردن؛ بتخت پادشاهی نشستن و بر وساده حکمرانی قرار گرفتن. ( ناظم الاطباء ).
|| ( اِ ) ج ِ جالس. ( ازاقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(جُ ) [ ع. ] (مص ل. ) نشستن.

فرهنگ عمید

۱. نشستن.
۲. [مجاز] نشستن بر تخت سلطنت.

فرهنگ فارسی

۱-( مصدر ) نشستن. ۲- نشستن پادشاه بر تخت سلطنت. ۳- ( اسم ) نشست.

ویکی واژه

نشستن.

جمله سازی با جلوس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روی عن جابر بن عبد اللَّه قال: کان النّبی (ص) یخطب یوم الجمعة خطبتین قائما یفصل بینهما بجلوس.

💡 در مارس ۱۸۲۶ منشیکف به عنوان سفیر فوق‌العاده به تهران فرستاده‌شد تا جلوس نیکلای یکم را به تخت پادشاهی به اطلاع دربار ایران برساند. وی خشونت گفتاری و رفتاری‌ای در برخورد با ایرانیان از خود نشان داد.

💡 آنجلوس شانتی (یونانی: Άγγελος Αμπντέλ Χαντί؛ زادهٔ ۷ سپتامبر ۱۹۸۹) با نام عربی مالک شحاده احمد عبد الهادی بازیکن فوتبال یونانی‌تبار اهل اردن است.

💡 بر زمین بهرجلوس آن جلیس تخت و بخت سوده هر جانب سریر خسروی صد ره جبین

💡 تا به فیروزی بر تخت شهی کرده جلوس ساحت ملک ز یُمن قدمش چون مینوست

کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز