جلوس. [ ج ُ ] ( ع مص ) نشستن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).و این اعم است از قعود. گاهی هر دو بمعنی کون و حصول استعمال شوند و در این صورت یک معنی بیش ندارند.
- جلوس کردن؛ بتخت پادشاهی نشستن و بر وساده حکمرانی قرار گرفتن. ( ناظم الاطباء ).
|| ( اِ ) ج ِ جالس. ( ازاقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
(جُ ) [ ع. ] (مص ل. ) نشستن.
۱. نشستن.
۲. [مجاز] نشستن بر تخت سلطنت.
۱-( مصدر ) نشستن. ۲- نشستن پادشاه بر تخت سلطنت. ۳- ( اسم ) نشست.
نشستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روی عن جابر بن عبد اللَّه قال: کان النّبی (ص) یخطب یوم الجمعة خطبتین قائما یفصل بینهما بجلوس.
💡 در مارس ۱۸۲۶ منشیکف به عنوان سفیر فوقالعاده به تهران فرستادهشد تا جلوس نیکلای یکم را به تخت پادشاهی به اطلاع دربار ایران برساند. وی خشونت گفتاری و رفتاریای در برخورد با ایرانیان از خود نشان داد.
💡 آنجلوس شانتی (یونانی: Άγγελος Αμπντέλ Χαντί؛ زادهٔ ۷ سپتامبر ۱۹۸۹) با نام عربی مالک شحاده احمد عبد الهادی بازیکن فوتبال یونانیتبار اهل اردن است.
💡 بر زمین بهرجلوس آن جلیس تخت و بخت سوده هر جانب سریر خسروی صد ره جبین
💡 تا به فیروزی بر تخت شهی کرده جلوس ساحت ملک ز یُمن قدمش چون مینوست