( وسادة ) وسادة. [ وَ / وِ / وُ دَ ] ( ع اِ ) بالین. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تکیه جای. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || متکا. ( ناظم الاطباء ). نازبالش. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). بالش. ( مهذب الاسماء ). مخده. || بستر و خوابگاه. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). || مسند و تخت و اورنگ. ( ناظم الاطباء ): اثری از آثار معالم علم اگر امروز نشان میدهند جز بر سده سیادت و وساده حشمت او صورت پذیر نیست. ( مرزبان نامه چ تهران 1317 ص 8 ).
کآشنا بودند وقت کودکی
بر وساده ی ْ آشنایی متکی.مولوی.تو آن یگانه دهری که بر وساده حکم
به از تو تکیه نکرده ست هیچ صدرنشین.سعدی.
(وِ دَ یا دِ ) [ ع. وسادة ] (اِ. ) ۱ - مخده، بالش. ۲ - بستر، خوابگاه. ۳ - مسند، اورنگ، ج. وسادات.
بالین، پشتی، نازبالش.
بالین، پشتی، نا بالش، وسادات ووسائدجمع
(اسم ) ۱- مخده بالش. ۳- بستر خوابگاه. ۴- مسند اورنگ ((اثری از آثار معالم علم اگر امروز نشان میدهند جر برسد. سیادت و وساده حشمت اوصورت پذیرنیست. ) ) جمع: وسادات.
وسادة
مخده، بالش.
بستر، خوابگاه.
مسند، اورنگ؛
وسادات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پی راحت ز مرکب شد پیاده دراز افتاد بی مهد و وساده
💡 انبیا ز آسمان پیاده شدند از وساده به سوی ساده شدند
💡 هر جا که رایت از در تدبیر در شود تقدیر بر وساده حکمش مکان دهد
💡 بنشین به چار بالش سرمد به کام دل گر زان که بر وساده ی حق متکای تست
💡 تو آن یگانهٔ دهری که در وسادهٔ حکم به از تو تکیه نکردست هیچ صدرنشین