جانبدار

لغت نامه دهخدا

جانب دار. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) حمایت کننده. امدادکننده. اعانت کننده. ( از بهار عجم ). طرفدار. مددکار. دستگیر. یاور. وکیل. حامی. ( ناظم الاطباء ):
جانب خود را فروباید گذاشت
هر کرا دیدیم جانب دار تست.طالب آملی ( از بهار عجم ).

فرهنگ معین

(نِ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) حمایت کننده، طرفدار.

فرهنگ عمید

طرفدار، حمایت کننده.

فرهنگ فارسی

مددکار، حمایت کننده، طرفدار، حمایت، طرفداری
( صفت ) حمایت کننده امداد کننده طرفدار.

جمله سازی با جانبدار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همچنین از برخی وسایل مدرن در کشاورزی بهره می‌برند، اما باز از استفاده گسترده از تکنولوژی در کشاورزی پرهیز دارند. در این مورد، اینطور استدلال می‌کنند که استفاده از این فناوری‌ها، کشاورزان آمیش را به خرید زمین‌های دیگران و زیاده‌خواهی وسوسه می‌کند.[دیدگاه جانبدارانه]

💡 امور و مسائل سیاسی در آلمان در سطوح کشوری و ایالتی و تا حدی کمتر در سطح امور شهری از طریق حزبها و با جانبداری حزبی پیش برده می‌شود. ادعای پیشبرد سیاست غیرحزبی یا فراحزبی در آلمان بی‌معنا و حتی فریبکارانه جلوه می‌کند.

💡 زود باشد که شحنه عدلش به جانبداری آن مظلوم تیغ قهر کشیده سزای آن در کنارت نهد.

💡 لوپوآن اذعان کرده‌است که پس از کاربردهای جانبدارانه نام‌های دیگر، گروه نامهای جغرافیایی در سازمان ملل نیز قضیه را بررسی کرده و در گزارش کارشناسی در مورد نام‌های جغرافیایی که در سال ۲۰۰۶صادر شد، سازمان ملل متحد، وجه تسمیه «خلیج فارس» را به‌عنوان استاندارد قانونی بین‌المللی می‌پذیرد…

💡 اریک هابسبام بر سنّت روشنگری تکیه داشت، عدالت‌خواه بود و در توصیف نبردهای طبقاتی، به محرومان نگاه جانبدارانه داشت.

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز