جامه دریدن

جامه دریدن

«جامه دریدن» در معنای ظاهری به پاره کردن لباس گفته می‌شود، اما در زبان فارسی بیشتر به صورت کنایه و نمادی از شدت احساسات انسانی به کار می‌رود و مفهومی عاطفی و ادبی دارد. این تعبیر معمولاً زمانی استفاده می‌شود که فرد از شدت غم، اندوه، بی‌تابی یا درماندگی چنان پریشان می‌شود که کنترل خود را از دست می‌دهد و به رفتارهای شدید و غیرعادی روی می‌آورد. در ادبیات فارسی، شاعران و نویسندگان از «جامه دریدن» برای نشان دادن نهایت عشق، سوگواری، فراق و آشفتگی روحی بهره گرفته‌اند و آن را نشانه‌ای از سوز درونی و هیجان عمیق انسان دانسته‌اند. برای نمونه، در مرثیه‌ها و داستان‌های عاشقانه، این تعبیر بیانگر اندوهی است که از حد معمول فراتر رفته و انسان را به بی‌قراری شدید می‌کشاند. گاهی نیز این عبارت به معنای خشم و اعتراض شدید به کار می‌رود و نشان‌دهنده حالتی است که فرد از شدت عصبانیت یا استیصال توان تحمل خود را از دست می‌دهد. در متون عرفانی و شعرهای صوفیانه، این تعبیر معنایی متفاوت پیدا می‌کند و به حالت شور، وجد و از خود بی‌خود شدن در برابر عشق الهی اشاره دارد؛ به گونه‌ای که فرد در حال سماع یا جذبه معنوی، از شدت شوق لباس خود را پاره می‌کند. افزون بر این، در برخی اشعار فارسی «جامه دریدن» برای توصیف طبیعت نیز به کار رفته و کنایه از شکفتن گل‌ها و باز شدن غنچه‌ها در فصل بهار است. این کاربرد ادبی نشان می‌دهد که واژه‌ها و تعبیرهای فارسی می‌توانند هم‌زمان دارای معناهای واقعی، احساسی و نمادین باشند. «جامه دریدن» از جمله ترکیب‌هایی است که بار عاطفی بسیار نیرومندی دارد و در فرهنگ و ادبیات فارسی جایگاهی شناخته‌شده و تأثیرگذار پیدا کرده است. به طور کلی، این تعبیر نماد شدت احساسات انسانی، از غم و خشم گرفته تا عشق، شور عرفانی و حتی زیبایی و شکوفایی طبیعت به شمار می‌آید.

لغت نامه دهخدا

جامه دریدن. [ م َ / م ِ دَ دَ ] ( مص مرکب ) پیراهن پاره کردن. لباس پاره کردن:
چه بود این چرخ گردان را که دیگر گشت سامانش
ببستان جامه زربفت بدریدند خوبانش.ناصرخسرو.خدا کشتی آنجا که خواهد برد
اگر ناخدا جامه بر تن درد.سعدی ( از ارمغان آصفی ).او رفت و جانم میرود تن جامه بر خود میدرد
سلطان چو خوابش میبرد از پاسبانانش چه غم.سعدی.گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل
تایاد تو افتادم از یاد برفت آنها.سعدی.مجنون ترا جامه دریدن نگذارند
یک ناله دلخواه کشیدن نگذارند.شفائی اصفهانی ( از ارمغان آصفی ).

فرهنگ معین

( ~. دَ دَ ) (مص م. ) بی تاب شدن، ناشکیبایی کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- پاره کردن لباس. ۲- بی طاقت شدن ناشکیبایی کرد.

ویکی واژه

بی تاب شدن، ناشکیبایی کردن.

جمله سازی با جامه دریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چند به شب در سماع جامه دریدن ز شوق روز دگر بامداد پاره بر او دوختن

💡 دل شد ز تو صد پاره و فریاد که این قوم نعره زدن و جامه دریدن نگذارند

💡 چون محبت رایت همت زیادتی گیرد برخاستنو در گشتن و جامه دریدن و حرکت زیادتی کردن اثر آن باشد و این همه احوال عین سماع است و هیچ دل ازین احوال بی‌مدد سماع نیست.

💡 قاسم ار جامه درید از غم او باکی نیست نعره و جامه دریدن صفت مستانست

مفتوح یعنی چه؟
مفتوح یعنی چه؟
پیسه یعنی چه؟
پیسه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز