تیزی

این واژه در زبان فارسی مفهومی چندوجهی و پرکاربرد دارد که بسته به بافت جمله می‌تواند معانی مختلف اما مرتبطی را منتقل کند و در اصل به ویژگی «تیز بودن» یا «برنده و نافذ بودن» اشاره دارد. در کاربرد نخست، «تیزی» بیانگر صفت تند و نافذ بودن است و در تقابل مستقیم با «کندی» قرار می‌گیرد، بدین معنا که یک شیء یا پدیده از درجه‌ای بالاتر از سرعت، شدت یا قابلیت برش برخوردار است و این ویژگی نه‌تنها در امور ملموس و فیزیکی، بلکه در توصیف مفاهیم ذهنی و حالت‌های انتزاعی نیز به‌کار می‌رود و گستره‌ای وسیع از کاربردها را در بر می‌گیرد. در معنای دوم، تیزی به «حدت طعم» اشاره دارد، چنان‌که در مورد موادی مانند فلفل یا زنجبیل به‌کار می‌رود و بیانگر سوزندگی و اثر قوی آن‌ها بر حس چشایی است. در معنای سوم، این واژه به لبه یا دَم ابزارهای برنده مانند شمشیر، چاقو یا هر وسیله‌ای که قابلیت بریدن دارد اطلاق می‌شود و در اینجا بیشتر جنبه فیزیکی و ملموس دارد. افزون بر این، این کلمه در کاربردهای مجازی نیز حضور دارد و می‌تواند به تندی در رفتار، گفتار یا احساسات مانند خشم و غضب اشاره کند که نوعی شدت و حدت درونی را بازتاب می‌دهد. از نظر واژگانی، این کلمه دارای مترادف‌هایی همچون برایی، برندگی، تندی، حدت، تندخویی، خشونت، غضب، قهر، دَم و لبه است که هر یک در زمینه‌ای خاص به کار می‌روند و جنبه‌ای از این مفهوم را برجسته می‌سازند. در مقابل، مهم‌ترین متضاد «تیزی»، واژه «کندی» است که بیانگر فقدان برندگی، سرعت یا شدت می‌باشد. بررسی این واژه نشان می‌دهد که «تیزی» هم در توصیف ویژگی‌های فیزیکی اشیاء و هم در بیان حالات ذهنی و حسی انسان کاربرد گسترده‌ای دارد. درک دقیق این واژه نیازمند توجه به بافت و موقعیت کاربرد آن در جمله یا متن است تا معنای مورد نظر به‌درستی برداشت شود.

لغت نامه دهخدا

تیزی. ( حامص ) تیز بودن. تند بودن. مقابل کندی. ( فرهنگ فارسی معین ).... معنی دیگر، که در مقابل کندی باشد خود ظاهر است. ( برهان ). مقابل کندی چون تیزی تیر و تیغ و جز آن و سرشار از صفات اوست و با لفظ دادن و داشتن مستعمل... ( آنندراج ).... تندی و برندگی. ( ناظم الاطباء ). غرار. برندگی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
تیزی شمشیر دارد و روش مار
کالبد عاشقان و گونه بیمار.؟ ( از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || باریکی و برندگی، مانند سوزن و خار و هرچیزی که نوکی باریک و فرورونده دارد:
گلبن تازه ای و نیست ترا
چون گل نخل بند تیزی خار.خاقانی.نامدار از کان برآید درزمان من عقیق
تیزی الماس دارد ناخن اندیشه ام.صائب ( از آنندراج ). || سوزش. ( ناظم الاطباء ):
خرفروشانه دو سه زخمش بزد
کرد با خر آنچه با سگ می سزد
خر جهنده گشت از تیزی نیش
کو زبان تا خر بگوید حال خویش.( مثنوی چ خاور ص 83 ). || خشم. تندی. خشونت. تندخویی:
بدادی به تندی و تیزی به باد
زرسپ آن سپهدار نوذرنژاد.فردوسی.که تیزی نه کار سپهبدبود
سپهبد که تیزی کند بد بود.فردوسی.کنون روز تیزی و کین جستن است
رخ از خون دیده گه شستن است.فردوسی.بدو شاه چون خشم و تیزی نمود
نیارست آنگه سخن برفزود.فردوسی.ای دوست به یک سخن ز من بگریزی
خوی تو نبد به هر حدیثی تیزی.فرخی.ز مهر دل شود تیزیش کندی
نیارد کرد با معشوق تندی.( ویس و رامین ).به نرمی گر سخن رانی همی ران
که از تیزی به رنج آید دل و جان.ناصرخسرو.گفتم که مکن میرپدر تندی و تیزی
رحم آر برین خسته دل کوفته سربر.سوزنی.مباداکز سر تندی و تیزی
کند در زیر آب آتش ستیزی.نظامی.شیر می گفت از سر تیزی و خشم
کزره گوشم عدو بربست چشم.مولوی. || حدت طعم ( فلفل،زنجبیل و غیره ). ( فرهنگ فارسی معین ). حمازت. زبان گزی چنانکه در پنیر کهنه و شراب و جز اینها. ( از یادداشتهای مرحوم دهخدا ):
چرا آب در جام می افکنی
که تیزی نبید کهن بشکنی

فرهنگ فارسی

۱- تیزبودن تندبودن مقابل کندی. ۲- حدت طعم ( فلفل زنجبیل و غیره ). ۳- ( اسم ) زنجبیل. ۴- یکی از آهنگهای موسیقی. یا تیزی با خرز. پرده ایست از موسیقی قدیم. یاتیزی راست. نغمه ایست ازموسیقی قدیم گردانیه.

دانشنامه عمومی

تیزی (کومونه). تیزی ( به ایتالیایی: Thiesi ) یک کومونه در ایتالیا است که در استان ساساری واقع شده است. تیزی ۶۳٫۸۳ کیلومتر مربع مساحت و ۳٬۱۶۵ نفر جمعیت دارد و ۴۶۱ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.

جمله سازی با تیزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنان گمان بودم کآسیای گردون را همی به تیزی بر فرق من بگردانند

💡 به تندی گر حصارش هست خیبر به تیزی خنجر تو ذوالفقار است

💡 چون باد برانگیزی آتش شوی از تیزی آب ارنه سبک ریزی در خاک شود مسکین

💡 بشد تیزی ز دندان کلک آهن‌خای را مانا ز نام این عبوسان می‌تراود کنددندانی