لغت نامه دهخدا
تکراری. [ ت َ / ت ِ ] ( ص نسبی ) مکررشده. چند بار بیان یا عمل و یا عرضه شده. مانند داستان یا نمایش تکراری. رجوع به تکرار و یا دیگر ترکیبهای آن شود.
تکراری. [ ت َ / ت ِ ] ( ص نسبی ) مکررشده. چند بار بیان یا عمل و یا عرضه شده. مانند داستان یا نمایش تکراری. رجوع به تکرار و یا دیگر ترکیبهای آن شود.
مکرر شده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به هر حال اگر با تکراری حذف کردن راهبردهای مغلوب در نهایت برای هر بازیکن یک راهبرد باقی بماند، آن بازی با روش راهبرد غلبه قابل حل است.
💡 مکن تکرار فقه و بحث معقول چرا کاین هر دو تکراری نیرزد
💡 سوتها بیشترین صداهای تولید شده در هنگام برقراری ارتباط اجتماعیاند. این سوتهای مدولاسیون فرکانسی شده دارای بسامد میانگین ۸٫۳ کیلوهرتز و پهنای باند ۴٫۵ کیلوهرتز و میانگین تکراری برابر با پنج سوت هستند. متوسط طول زمانی این سوتها ۱٫۸ ثانیهاست.
💡 درس هستی فکر تکراری ندارد خوانده گیر ای فضول مکتب رنگ این ورقگرداندهگیر
💡 با بهکارگیری دستورهای شرطی میتوان خروجی و رفتار یک الگوریتم را با توجه به شرایط از پیش تعیین شدهٔ مسئله کنترل کرد، از سوی دیگر استفاده از دستورهای تکرار (حلقهها) به برنامهنویس کمک میکنند یک دستور تکراری را چندین بار اجرا کند.
💡 از خدا کردی فراموش ای فقیه ذوفنون روز و شب در فکر درس و بحث و تکراری چرا