تکان. [ ت َ ] ( اِ ) جنبش و حرکت. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). صدمه و جنبش و لرزش و برجهیدگی از جای. ( ناظم الاطباء ). || ترس سخت ناگهانی. ترسی که از امر فجائی پیدا شود و دل بلرزاند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || لرزه. ( یادداشت ایضاً ). رجوع به تکان دادن و تکان خوردن شود.
تکان. [ ] ( ترکی، اِ ) ترکی شوک است که به فارسی خار گویند. ( تحفه حکیم مؤمن ). رجوع به شوک شود.
تکان. [ ت ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان چهاراویماق است که در بخش قره آغاج شهرستان مراغه واقع است و 110 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
(تَ ) (اِ. ) حرکت، جنبش.
۱. حرکت، جنبش.
۲. لرز.
* تکان خوردن: (مصدر لازم )
۱. جنبیدن.
۲. لرزیدن.
* تکان دادن: (مصدر متعدی ) حرکت دادن، جنباندن.
حرکت، جنبش، لرز
( اسم ) حرکت جنبش.
ترکی شوک است که به فارسی خار گویند
تکان یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان چاراویماق شرقی بخش شادیان شهرستان چاراویماق واقع شده است. این روستا ۳۶ نفر جمعیت دارد.
scossa
حرکت، جنبش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کس آگه از طبیعت عصیانپرست نیست بر روی خلق دامن تر کم تکاندهاند
💡 پیش دندان از در سلطان به دست خاصگان دوستکانی سر به مهر خاص سلطان آمده
💡 آهنگ توسط دو عضو اصلی گروه دیوید گیلمور و ریچارد رایت به همراه همسر دیوید گیلمور پالی سمسون نوشته شدهاست. یک نسخهٔ زنده از آهنگ در آلبوم تکانه قرار دارد.
💡 چو بویگل سبقی داشتم به جیب تأمل چه رنگ صفحه تکانید کز کتاب گذشتم
💡 از شرم ریزش مژگانم شب فراق ابر سیه تر آمد و دامن تکاند و رفت
💡 چون تهی کردی به یک می پهلوان دوستکانی چون خوری با پهلوان