تقعر

لغت نامه دهخدا

تقعر. [ ت َ ق َع ْ ع ُ ] ( ع مص ) دور اندیشیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). تعمق. ( اقرب الموارد ). || لب پیچیدن در سخن. || به اقصای دهن سخن گفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تقعیر. ( اقرب الموارد ). || دور درشدن در کاری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || انصراع و انقلاب: تقعرت المشاجر بالفئام؛ ای انقلبت فانصرعت و ذلک فی شدة القتال. ( اقرب الموارد ). || به تکلف فصاحت نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تقعیر شود. || مقعر بودن چیزی. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ قَ عُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) گود شدن.

فرهنگ عمید

۱. گود شدن، گودی پیدا کردن.
۲. سخن گفتن از ته حلق.

فرهنگ فارسی

مقعربودن، گودشدن، گودی پیداکردن، سخن ازته حلق
۱ - ( مصدر ) گود شدن گودی یافتن. ۲ - ( اسم ) گودی. جمع: تقعرات.

ویکی واژه

گود شدن.

جمله سازی با تقعر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 استخوان‌های خرده‌دست طوری در کنار هم قرار گرفته‌اند که یک قوس را درست می‌کنند. تقعر این قوس به سمت قدام یا کف دستی است.

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز