تخ. [ ت َ ] ( اِ ) ثفل کنجد روغن کشیده. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به تَخ شود.
تخ. [ ت َ / ت ِ ] ( صوت ) کلمه ایست که به شیرخوارگان گویند تا چیزی را که در دهان دارد بیفکند.
تخ. [ ت َخ خ ] ( ع اِ ) عصاره کنجد. رجوع به تَخ شود. || خمیر ترش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || دُزی در ذیل قوامیس عرب، معنی این کلمه را بزبان بربر، پوسیدن چوب و غیره آورده است. رجوع به دزی ج 1 ص 142 شود.
۱. تفاله.
۲. تفالۀ کنجد.
( اسم ) ثفل کنجد روغن کشیده.
عصاره کنجد یا خمیر ترش
تِخ
کوفتکن، تعارف همراه با عصانیت، معمولا توسط مادر به کودک و فرزند خردسال.
💡 سینۀ سینا مگر از هیبتش شد چاک چاک یا شنید از رأفتش موسی ندای «لاتخف»
💡 ۴. درگیری چشمی، عصبی و مغز استخوان با شیوع کمتری دیده میشود.
💡 نه چنان است تماشای صنم دامنگیر که برون ناله ناقوس ز بتخانه شود
💡 سه دستهلوحِ رسیِ عمده در بایگانی باروی تخت جمشید وجود دارد:
💡 به فهم نسخهٔ هستی چرا نه نازکنیم که نقطهٔ شک ما انتخاب میگردد
💡 وی همچنین برندهٔ جوایزی همچون نشان افتخار آزادی رئیسجمهوری شدهاست.