تجزی
تجزی در لغت به معنای جزء جزء شدن و قابلیت تجزیهپذیری است. این واژه که در میان فقها بهصورت «تجزّی» با یاء مشهور شده، ریشه اصلی آن در اصل «تجزؤ» با همزه بوده است. فرهنگ نظام بر معنای لغوی آن تأکید داشته و خیامپور نیز به کاربرد رایج آن در میان فقها اشاره کرده است. در اصطلاح علم اصول فقه، «تجزّی در اجتهاد» به معنای آن است که شخص در یک یا چند باب از ابواب فقه به درجهای از اجتهاد دست یافته باشد، بدون آنکه در تمامی ابواب فقه به این مرتبه نائل آمده باشد. به چنین شخصی «متجزّی» اطلاق میگردد. این مسئله از دیرباز میان اصولیان محل گفتوگو و اختلاف نظر بوده است.
بر فرض پذیرش امکان تجزّی، فرد متجزّی میتواند در مسائلی که در آنها مجتهد شده است، بر اساس علم و نظر خود عمل کند. اما در دیگر مسائل فقهی که در آنها به درجه اجتهاد نرسیده، ناگزیر از تقلید از مجتهد جامعالشرایط خواهد بود. به این ترتیب، تجزّی هرچند اجتهاد را بهصورت محدود و ناقص میپذیرد، اما شخص را در محدودهای خاص از تقلید بینیاز میسازد.
لغت نامه دهخدا
تجزی. [ ت َ ج َزْ زی ] ( ع مص ) جزء جزء شدن و قبول تجزیه کردن. ( فرهنگ نظام ). تجزی که در میان فقها بیاء معمول است و گویند تجزی در اجتهاد ممکن است یا نه در اصل تجزؤ به همزه است. ( خیام پور. نشریه دانشکده ادبیات تبریز سال اول شماره 2 ). || ( اصطلاح علم اصول ) تجزی در اصطلاح علمای اصول آنست که کسی در یک یا چند باب از مسائل فقه بمرحله اجتهاد رسیده باشد، نه در تمام ابواب فقه و تجزی نزد اصولیان محل خلاف است و بر فرض امکان متجزی میتواند در مسائلی که در آن مجتهد است بعلم خود عمل کند و در مسائل دیگر محتاج به تقلید است.
فرهنگ معین
(تَ جَ زّ ) [ ع. ] (مص ل. ) قسمت شدن، بهره شدن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) قسمت شدن بهره شدن: غیر قابل تجزی. جمع: تجزیات.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی لَا تَجْزِی: جزا نمی گیرد(مؤنث)
ریشه کلمه:
جزی (۱۱۸ بار)
ویکی واژه
قسمت شدن، بهره شدن.