بی‌قراری

لغت نامه دهخدا

بی قراری. [ ق َ ] ( حامص مرکب ) بی ثباتی. حالت و کیفیت بی قرار. ناپایداری. ( از ناظم الاطباء ). مقابل ثبات و سکون. || بی آرامی و قَلَق و وحشت و اضطراب. ( ناظم الاطباء ). تململ. برم. تبعص. تبعصص. ضجر. بی طاقتی. بی تابی. ( یادداشت مؤلف ) ( از منتهی الارب ): جواظ، ضجر، اجنثان؛ بی خوابی و بی قراری. ( منتهی الارب ). ناشکیبایی. بی صبری: پس اگر بی قراری و حرارت بر حال خویش باشد یا زیادت می شودبباید دانست که ماده قویست. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
کردند ز روی بی قراری
بر خود بهزار گونه زاری.نظامی.ملک را گرم دید از بی قراری
مکن گفتا بدینسان گرم کاری.نظامی.چونست حال بستان ای باد نوبهاری
کز بلبلان برآمد فریاد بی قراری.سعدی.جفای چنین کس بباید شنود
که نتواند از بی قراری غنود.سعدی.شب از بی قراری نیارست خفت
برو پارسائی گذر کرد و گفت.سعدی.

فرهنگ فارسی

۱ - بی ثباتی ناپایداری. ۲ - ناشکیبایی بیصبری.

فرهنگستان زبان و ادب

{restlessness} [روان شناسی] حالتی که در آن فرد در زمانی محدود فعالیت هایی ظاهراً بی هدف انجام می دهد

ویکی واژه

حالتی که در آن فرد در زمانی محدود فعالیت‌هایی ظاهراً بی‌هدف انجام می‌دهد.

جمله سازی با بی‌قراری

💡 بی‌قراری لازم افتاده است قرب حسن را شبنم این باغ بیش از چشم بلبل می‌پرد

💡 همه شب ز بی‌قراری ز بسی فغان و زاری چو ندیده بودی او را به فلک شدی خروشت

💡 از علایم آن می‌توان تپش قلب، بی‌قراری، خستگی، بی‌خوابی، تنگی نفس، اختلال در تمرکز و حافظه را نام برد.

💡 چون این ابیات را خواندم، گویا آبی بر آتش من زدند و شدّت حرارت قَلَق [= پریشانی و بی‌قراری] مرا نشاندند.

💡 قرار دل در آن دیدم که گیرم جای در زلفش قراری یافت دل در بی‌قراری جابه‌جا کردم

عجوزه یعنی چه؟
عجوزه یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز