بیواسطه

مترادف‌ها

مستقیم، بدون واسطه

متضادها

با واسطه، غیرمستقیم

لغت نامه دهخدا

بی واسطه. [ س ِ طَ / طِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + واسطه عربی ) بیوسیله و بیذریعه. ( آنندراج ). بدون میانجی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به واسطه شود. || بدون جهت و بدون سبب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به واسطه شود.

فرهنگ فارسی

بی وسیله و بی ذریعه ٠ بدون میانجی ٠ یا بدون جهت و بدون سبب ٠

جمله سازی با بیواسطه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بیواسطه شمع به بینی بشب تار بی رابطه گفتن دانای ضمیری

💡 بیواسطه ظالم کش و، مظلوم رهانم؛ تیغ کف سلطان، قلم دست وزیرم

💡 با آفتاب اگر بنتابد بروز نجم بیواسطه اگرچه نپاید بر آب نار

💡 چو حق بیواسطه در خویش دیدی چنان کز پس ندیدی بیش دیدی

💡 تا میان من و آن مه شده کلفت واقع به رقیبم شده بیواسطه کلفت واقع

💡 این تغییرات اقلیمی اخیر به طور بیواسطه بر روند کشاورزی و میزان برداشت محصولات زراعی در مناطق خشک و نیمه‌خشک کشور تأثیر بسیار منفی گذاشته است.

💡 برای رسیدن به نتیجه مطلوب در این آزمایش علمی، دانش‌پژوه باید بتواند ارتباط بیواسطه میان متغیرهای مستقل و وابسته را به دقت تحلیل و بررسی کند.

💡 برخی از مشکلات اجتماعی ناشی از فقر، به طور بیواسطه با کمبود فرصت‌های شغلی و عدم دسترسی به آموزش‌های باکیفیت در مناطق محروم مرتبط هستند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران