بی عار. ( ص مرکب ) ( از: بی + عار ) بی ننگ. بی درد. آنکه از عار نپرهیزد. ( یادداشت مؤلف ). آنکه از هیچ عیبی ننگ نداشته باشد. ( ناظم الاطباء ).
- امثال:
زنهای طهران چقدر بی عارند
دیزی بازاری وسمه میگذارند.( ازیادداشت مؤلف ). || باعار ( از اضداد است ):
جهان را فخر باشد خدمت من عار نی ایرا
که من از گوهر و اصل و نژاد و فخربی عارم.سوزنی.رجوع به عار شود.
- بی عار و بی کار؛ ولگرد و بی نام و ننگ.
- بی عار و ننگ؛ که از عار و ننگ نپرهیزد.
- || با عار و ننگ ( از اضداد است ). ( یادداشت مؤلف ). رجوع به عار و ننگ شود.
[ فا - ع. ] (ص مر. ) کسی که از کارهای ناشایست ننگ نداشته باشد.
کسی که از هیچ عیبی ننگ نداشته و از کارهای ناشایست شرم نداشته باشد، بی ننگ.
( صفت ) کسی که از کارهای ناشایست ننگ نداشته باشد بی ننگ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نتوان سوخت برای دگران بی نسبت کامجو را دل بیعار در آتش دارد
💡 که مجلس نیست با ایشان وفادار بجز شش هفت تن بیکار و بیعار
💡 تو بیعاری و خصم بی فخر ازیرا که کرد از نهانی خدا آشکاری
💡 از بسکه خجل گشته ز ناکامی مطلب محرومی عاشق دل بیعار پسندد
💡 که مجلس نیست با ایشان وفادار به جز شش هفت تن بیکار و بیعار