بیعار

لغت نامه دهخدا

بی عار. ( ص مرکب ) ( از: بی + عار ) بی ننگ. بی درد. آنکه از عار نپرهیزد. ( یادداشت مؤلف ). آنکه از هیچ عیبی ننگ نداشته باشد. ( ناظم الاطباء ).
- امثال:
زنهای طهران چقدر بی عارند
دیزی بازاری وسمه میگذارند.( ازیادداشت مؤلف ). || باعار ( از اضداد است ):
جهان را فخر باشد خدمت من عار نی ایرا
که من از گوهر و اصل و نژاد و فخربی عارم.سوزنی.رجوع به عار شود.
- بی عار و بی کار؛ ولگرد و بی نام و ننگ.
- بی عار و ننگ؛ که از عار و ننگ نپرهیزد.
- || با عار و ننگ ( از اضداد است ). ( یادداشت مؤلف ). رجوع به عار و ننگ شود.

فرهنگ معین

[ فا - ع. ] (ص مر. ) کسی که از کارهای ناشایست ننگ نداشته باشد.

فرهنگ عمید

کسی که از هیچ عیبی ننگ نداشته و از کارهای ناشایست شرم نداشته باشد، بی ننگ.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که از کارهای ناشایست ننگ نداشته باشد بی ننگ.

جمله سازی با بیعار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نتوان سوخت برای دگران بی نسبت کامجو را دل بیعار در آتش دارد

💡 که مجلس نیست با ایشان وفادار بجز شش هفت تن بیکار و بیعار

💡 تو بیعاری و خصم بی فخر ازیرا که کرد از نهانی خدا آشکاری

💡 از بسکه خجل گشته ز ناکامی مطلب محرومی عاشق دل بیعار پسندد

💡 که مجلس نیست با ایشان وفادار به جز شش هفت تن بیکار و بیعار

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز