بیرون آوردن

بیرون‌آوردن در زبان فارسی به معنای خارج کردن چیزی یا کسی از جایی، برون‌آوردن، یا اخراج است. این واژه در متون کهن فارسی کاربرد گسترده‌ای داشته و معانی متعددی از آن اراده می‌شده است. ناصرخسرو قبادیانی در دیوان خود از این واژه در معنای اخراج و رهایی استفاده کرده است: «اگر ناری سر اندر زیر طاعت / بمحشر جانت بیرون ناری از نار». همچنین در معنای بیرون کشیدن و پدید آوردن چیزی از جایی دیگر نیز به کار رفته است: «که آرد از شجر بیرون که بخشد لذت و بویش / که اندر شاخ چوب او را نگویی بارور دارد». در این موارد، مصدر «برون‌آوردن» نیز با همین معانی مترادف با بیرون‌آوردن به کار می‌رود.
این مصدر مرکب در متون تاریخی و علمی فارسی با ظرایف معنایی ویژه‌ای همراه بوده است. در تاریخ بیهقی و تاریخ بخارای نرشخی، ترکیب «بیرون آوردن بر» به معنای شورانیدن، مسلط ساختن به قهر و غلبه، و خروج دادن به کار رفته است: «غرض تو آن بود که ملک بر من بشورانی و خاص و عام را بر من بیرون آری». نیز در متون پزشکی کهن مانند ذخیره خوارزمشاهی و هدایةالمتعلمین، این مصدر در معانی تشخیص بیماری «اندر شناختن و بیرون آوردن که هر بیماری کدام بیماری است» و شفا بخشیدن «بچنین تدبیرها بیرون آوردم او را ازین بیماری» استفاده شده است.

لغت نامه دهخدا

( بیرون آوردن ) بیرون آوردن. [ وَ دَ ] ( مص مرکب ) بیرون بردن. برآوردن. بدر آوردن. خارج کردن. ( ناظم الاطباء ). برون آوردن. اخراج:
که آرد از شجر بیرون که بخشد لذت و بویش
که اندر شاخ چوب او را نگویی بارور دارد.ناصرخسرو ( دیوان چ تقوی ص 134 ).اگر ناری سر اندر زیر طاعت
بمحشر جانت بیرون ناری از نار.ناصرخسرو.و رجوع به برون آوردن شود.
- بیرون آوردن بر؛ خروج دادن. ( یادداشت مؤلف ). شورانیدن. مسلط ساختن بقهر و غلبه: غرض تو آن بود که ملک بر من بشورانی و خاص و عام را بر من بیرون آری. ( تاریخ بیهقی ).0 گفت یا امیر حکم خدای این بودکه مرا بر تو بیرون آورد و ما امروز بچشم خویش می بینیم این کار بدین عظیمی را. ( تاریخ بخارای نرشخی ص 100 ). ببخارا مردی پدید آمده است و ولایت بر ما شوریده میدارد و قومی را برخلاف ما بیرون آورده است. ( تاریخ بخارای نرشخی ص 71 ). رجوع به برون آوردن شود.
- بیرون آوردن کسی را از بیماری؛ علاج نمودن. شفا بخشیدن: و بچنین تدبیرها بیرون آوردم او را ازین بیماری و بجمله علاج این کس همان بود. ( هدایةالمتعلمین ص 248 ).
|| تشخیص دادن: اندر شناختن و بیرون آوردن که هر بیماری کدام بیماری است. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || استخراج کردن. ( یادداشت مؤلف ): و جواهر از معادن بیرون آورد. ( نوروزنامه ). و زر و نقره ومس و ارزیز و سرب از کانها بیرون آورد. ( نوروزنامه ). رجوع به برون آوردن شود. || تبریز؛ بیرون آوردن و از همسران خود درگذشتن به فضل. ( ترجمان القرآن ) ( دهار ). آشکار کردن. || ابداع. ( یادداشت مؤلف ). پدید آوردن: و این علم را [علم موسیقی را ] فیثاغورس حکیم بیرون آورد. ( نفایس الفنون ). || برگزیدن. اختیار کردن: از میان آن قوم سه پیر بیرون آوردند خردمندتر. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ فارسی

( بیرون آوردن ) ( مصدر ) ۱ - خارج کردن بدر آوردن. ۲ - ظاهر کردن آشکار ساختن.

ویکی واژه

ricavare

دوئیت یعنی چه؟
دوئیت یعنی چه؟
چیکو یعنی چه؟
چیکو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز