لغت نامه دهخدا
زرفشان کردن. [ زَ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) زرفشانی. زر بخشیدن. عمل زرفشان:
کنم بر درم ریز خود زرفشان
کنم سرکشی لیک با سرکشان.نظامی.
زرفشان کردن. [ زَ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) زرفشانی. زر بخشیدن. عمل زرفشان:
کنم بر درم ریز خود زرفشان
کنم سرکشی لیک با سرکشان.نظامی.
زر فشانی زر بخشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باد خزان بباغ بر اوراق شاخسار چون دست شه ببزم درون زرفشان رسید
💡 ز زنگ آینهٔ صبح زان نفس شد پاک که تیغ مهر زراندود زرفشان کردند
💡 جلوه کند چو قامتش زیر قبای زرفشان ما و به جلوهگاه او جامهٔ جان دریدنی
💡 از آنکه تا بکف زرفشان تو ماند همی جدا کند از خود زر عیار آتش
💡 از باد قدّ نرگس رعنا گرفت خم در روز زرفشان تو از بس که چید سرخ
💡 زرین علمش به زرفشانی نیلی صدف و گهرفشانی