بیجه

لغت نامه دهخدا

بیجه. [ ج َ / ج ِ ] ( اِ ) معشوقه کلمه فارسی است و این مصغر و مخفف بی بی است. ( غیاث ). ( از تاج العروس ) ( یادداشت بخط مؤلف ). و هو العرس و العرس حائط بین حائطی البیت الشتوی لایبلغ به اقصی لیکون ادنی و انما یکون ذلک بالبلاد الباردة. ( قاموس از یادداشت بخط مؤلف ). بمعنی عرس است و آن دیواری است که مابین دو دیوار خانه سرمایی نهند و بنهایت نرسانند و مسقف سازند تا آنجا گرم تر شود. ( منتهی الارب ) ( یادداشت بخط مؤلف ). و رجوع به بیچه و عرس شود.

فرهنگ معین

(بِ جَ ) ( اِ. ) ۱ - مقداری از کالا که بدون وزن کردن و شمردن، خرید و فروش شود. ۲ - مقدار زمینی که بتوان در آن صد من بذر کاشت.

فرهنگ فارسی

معشوقه و این مصغر است و مخفف بی بی است یا فارسی ٠

ویکی واژه

مقداری از کالا که بدون وزن کردن و شمردن، خرید و فروش شود.
مقدار زمینی که بتوان در آن صد من بذر کاشت.

جمله سازی با بیجه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ببام دیر اکنون بیجهاتست ز یکّی در یکی اعیان ذاتست

💡 شرح حسنت گنجدم اندر بیان گر بگنجد بیجهت اندر جهات

💡 چو منصوراز حقیقت بیجهت شد ز ذات کل بحق او یک صفت شد

💡 نفحه در نفحه جان نو بخشند بیجهان صد جهان نو بخشند

💡 ز بیجهه شرف جمع جمع داد و جهاند دل مراز جمیع جهات همت عشق

💡 اگر چه عذر کرمهای او نیارم خواست که کرد بیجهتی ابتدای تربیتم

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز