بیاد
لغت نامه دهخدا
بیاد. [ ب َ ] ( ع مص ) هلاک گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
بیاد. ( اِ مرکب ) بیداری و هشیاری که نقیض خواب و مستی است. ( برهان )( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ) ( رشیدی ). این کلمه را سروری بمعنی بیداری مقابل خواب آورده و غلط است چه یاد بمعنی بیداری است و بیاد بمعنی به بیداری و در بیداری است. ( یادداشت بخط مؤلف ):
که افراسیابش بسر برنهاد
نبودی جدا زو بخواب و بیاد.فردوسی.
فرهنگ فارسی
بیداری و هشیاری که نقیض خواب و مستی است.
جمله سازی با بیاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نه نظر بقد سرو و نه بروی ماه دارم که بیاد قد و روی تو ادب نگاه دارم
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست میتوان به جین باکره، دختر ۶، ال کانتانته، مرا بیاد داشته باش، یقه سفید، بازماندگان و درخشان اشاره کرد.
💡 بیاد او بود دوزخ مرا خوشتر ز صد جنت ولی دور از جمال او چو دوزخ جنت الماوی
💡 در تقسیمبندی زیر، شش مکالمهٔ جعلی ذکر نشدهاند؛ امّا از میان مکالمات مشکوک، فقط آلکیبیادس اوّل ذکر نشدهاست.
💡 این تصنیف در دورهٔ دوم مجلس شورای ایران در تهران ساخته شدهاست. بواسطه عشقی که حیدرخان عمواوغلی بدان داشت، میل دارم این تصنیف به یادگار آن مرحوم طبع گردد. این تصنیف در آغاز انقلاب مشروطه ایران بیاد اولین قربانیان آزادی سروده شدهاست.
💡 با این وجود، سردار آتنی آلکیبیادس، که در آن زمان در تبعید و مشاور تیسافرن بود، به او گفت که پیروزی اسپارت به سود شاهنشاهی هخامنشی نیست و منفعت در آن است که دولتشهرهای یونانی در جنگی فرسایشی یکدیگر را تضعیف کنند.