لغت نامه دهخدا
خواب و بیدار. [ خوا / خا ب ُ ] ( ص مرکب ) پارچه یا مخملی که قسمتی از پود و خمل آن مایل بسویی و قسمتی مایل بسوی دیگر است: مخمل خواب و بیدار. ( یادداشت بخط مؤلف ). || بین بیداری و خواب است. بین نوم و یقظه. هنوز خواب تمام فرونگرفته.
خواب و بیدار. [ خوا / خا ب ُ ] ( ص مرکب ) پارچه یا مخملی که قسمتی از پود و خمل آن مایل بسویی و قسمتی مایل بسوی دیگر است: مخمل خواب و بیدار. ( یادداشت بخط مؤلف ). || بین بیداری و خواب است. بین نوم و یقظه. هنوز خواب تمام فرونگرفته.
پارچه یا مخملی که قسمتی از پود و خمل آن مایل بسویی و قسمتی مایل بسوی دیگر است.
💡 در عددشناسی شایست ناشایست، اینکه «بوشاسپ دو بار به جهان مادی خواهند آمد» (۱۳/۴۳) شاید بیانگرِ دو ساعتِ خواب و بیداری یا شاید مانند دادستان دینی (در ۲۳/۳) استعارهای از تولد و مرگ است.
💡 ببندم چشم و گویم شد گشایم گویم او آمد و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد
💡 خواب و بیدار یک مجموعه تلویزیونی ایرانی به نویسندگی و کارگردانی مهدی فخیمزاده است که از شهریور تا اسفند سال ۱۳۸۱ از شبکه یک سیما روی آنتن رفت.
💡 می برم چون چشم خوبان دل به هر حالت که هست خواب و بیداری و مستی و خمار من یکی است
💡 وی در زمینه ورزشهای رزمی (کونگ فو) نیز مهارتهایی دارد که در سریال خواب و بیدار در شخصیت پردازی نقش خود از آن بهره برد.
💡 گوش او در خواب و بیداری و چشم از پیش و پس بود بر سمع و بصر قادر بفرمان قدیر