سرط

لغت نامه دهخدا

سرط. [ س َ رَ ] ( ع مص ) فروخوردن لقمه و جز آن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( بحر الجواهر ).
سرط. [ س ُ رَ ] ( ع ص ) سخت دلیر. || بسیارخوار. ( منتهی الارب ). || کلان لقمه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

سخت دلیر بسیار خوار

جمله سازی با سرط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 - در سرطان نشانه ی مرگ سلطان با سم است و نیز خونریزی، هجوم دشمنان به مملکت و حوادثی آسمانی است.

💡 مثل عطاردی چرا، چون مه نو نه مقبلی طالع تو اسد چرا، چون سرطان به مدبری

💡 سینه ات سرطان و سر میدان اسد ای شیردل روده هایت سنبله جزوی از این اجزا بود

💡 دكتر مى گويد: اين نسخه دلالت دارد بر اين كه صاحب نسخه سرطان دارد و شش ماهبيشتر زنده نمى ماند.

💡 وی در اواخر عمر به سرطان روده دچار شد و پس از یک دورهٔ بیماری در سال ۱۳۷۱ درگذشت. آرامگاه وی در امامزاده طاهر است.

💡 پاپادوپولوس به سبب استعمال بیش از اندازهٔ دخانیت دچار سرطان ریه شد و درگذشت.

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز