لغت نامه دهخدا
بکمال. [ب ِ ک َ ] ( ق مرکب ) بحد کمال. در نهایت کمال. کامل.
بکمال. [ب ِ ک َ ] ( ق مرکب ) بحد کمال. در نهایت کمال. کامل.
کامل کاملا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا مادامى که تو را حرکت و سکونى هست، میباید شب و روز بکمال تفکر و تدبر شکر کنى که مبادا از این بدتر گردد و عدم شکر و رضا بقضاء سبب نقص و ضعف اعتقاد در دین و ایمان شود.
💡 یارب بکمال کرم خویش بیامرز او را که درین بتسلیم و رضا رفت
💡 مردادماه، یعنی خاک داد خویش بداد از برها و میوها پخته که در وی بکمال رسد، و نیز هوا در وی مانند غبار خاک باشد و این ماه میانه تابستان بود و قسمت او از آفتاب مر برج اسد(را) باشد.
💡 تا آنگه پرورش صورت قالب بر قانون شریعت بکمال رسد ایمان در دل او بکمال رسد چنانک حدیث بیان فرمود «لایستقیم ایمان احد کم حتی یستقیم قلبه» الحدیث.
💡 حق از همه باز مانده و اللَّه بکمال عزّ خویش نگه دارنده.
💡 بکمال فضل و کرم، بنده در کتم عدم و او وی را برگزیده بر کل عالم.