در فلسفه و کلام اسلامی، این اصطلاح بهمعنای نهاد و سرشت بهکار رفته است. فلاسفه این مفهوم را بهعنوان جسم مرکبی تعریف میکنند که از ترکیب اجزای مختلف، مزاجی خاص پدید میآید. از دیدگاه ایشان، بنیه شرط اساسی تحقق حیات محسوب میشود و بدون آن، پدیدهی زندگی قابلیت ظهور نمییابد.
متکلمان اسلامی در تبیین این مفهوم دیدگاههای متنوعی ارائه کردهاند. برخی از آنان، آن را حاصل امتزاج اجزایی میدانند که دارای اَعراض ویژهای هستند و بدینترتیب، مزاج شکل میگیرد. گروهی دیگر بهجای تأکید بر ترکیب اجزا، از چهار کیفیت اصلی؛ یعنی رطوبت، حرارت، برودت و یبوست بهعنوان عناصر تشکیلدهندهی بنیه یاد کردهاند. همچنین، تعدادی از متکلمان، بنیه را معادل بدن مرکب از عناصر اربعه دانستهاند.
در نهایت، دستهای از متکلمان بر این باورند که، فرد یا جزئی خاص است که وجود حیوان بهواسطهی آن تحقق مییابد. از منظر ایشان، حیات بدون وجود این جزء بنیادین امکانپذیر نیست و بنیه بهعنوان حداقلیترین واحد تشکیلدهندهی موجود زنده، نقش اساسی در هستیبخشیدن به آن ایفا میکند.
(بُ یِّ ) [ ع. ] ( اِ. ) ۱ - توان، توانایی. ۲ - ساخت. ۳ - نهاد، آفرینش.
فطرت، وجود، نهاد.
وجود، نهاد، فطرت
( اسم ) ۱ - نهاد آفرینش. ۲ - ساخت. ۳ - تواناییقوه نیرو.یا بنی. اقتصادی. قو. اقتصادی نیروی اقتصادی. یا بنی. مالی. استطاعت مالی قوه مالی: ( بنی. بنی. مالی دولت ضعیف است. ) یا بی بنیه. ضعیف لاغر.
نهاد و آفرینش چیزی ٠ نهاد و آفرینش نهاد و آفرینش و وجود و سرشت آدمی ٠ یا ساخت ٠
بنیه ( به مجاری: Bénye ) یک شهرداری در مجارستان است که در ناحیه مونور واقع شده است. بنیه ۱۶٫۵۳ کیلومتر مربع مساحت و ۱٬۲۶۵ نفر جمعیت دارد.
بُنْیه
(در لغت به معنی نهاد و سرشت) اصطلاحی در فلسفه و کلام. نزد فلاسفه عبارت است از جسم مرکب، بدان سان که از ترکیب آن مزاج حاصل آید. فلاسفه بنیه را شرط تحقق حیات می دانند. برخی متکلمان، بنیه را امتزاج اجزایی دانسته اند که دارای اَعراض ویژه است (مزاج)، برخی از رطوبت، حرارت، برودت و یبوست به بنیه تعبیر کرده اند و برخی بدن مرکب از عناصر اربعه را بنیه دانسته اند و سرانجام گروهی از متکلمان بنیه را فرد یا جزئی به شمار آورده اند که هستی حیوان را تحقق می بخشد و با کمتر از آن تحقق نمی یابد.
[ویکی الکتاب] معنی بَنِیهِ: پسرانش -فرزندانش
ریشه کلمه:
بنو (۱۶۴ بار)ه (۳۵۷۶ بار)
توان، توانایی.
ساخت.
نهاد، آفرینش.