لغت نامه دهخدا
بلانه. [ ب َ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) کاری که ناتمام گذاشته شده باشد. ( ناظم الاطباء ).
بلانه. [ ب َ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) کاری که ناتمام گذاشته شده باشد. ( ناظم الاطباء ).
کاری که ناتمام گذاشته شده باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گل گوش جان گشوده و با بلبلان باغ یک بانگ بلبلانه به گوشش نمی زنم
💡 از شش و از پنج بگذرید و ببینید شهره حریفان و مقبلانه قماری
💡 بلبلانه نعره زن در روی گل تا کنی مشغولشان از بوی گل
💡 نه آنکه خاطر بخشیده را بگویم هان جواب ملتمس من بلانه بلی
💡 محمدت چون بلانهایه ز حق یافت شد نام او ازان مشتق
💡 گر بلائی بر دل ما بگذرد مقبلانه مرحبا خواهیم زد