درآورده
مترادفها
حاصل، به دست آمده
متضادها
خرج، هزینه، زیان
لغت نامه دهخدا
( درآورده ) درآورده. [ دَ وَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) داخل کرده شده. واردشده. سپوخته. || جای و قرار داده شده: مدثر؛ جامه در سر درآورده. || مدغم. || خارج شده. || پایین آورده. || پی هم شده: مردف؛ از پی درآورده. || درهم کرده شده: مشبک؛ انگشتان و آنچه بدان ماند بهم درآورده. ( دهار ). و رجوع به درآوردن شود.
جمله سازی با درآورده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نقره، طلا، سرب، مس و آهن، غنایم و چپاول و غارت دستان من از سرزمینهایی که آنها را تحت سلطهٔ خویش درآوردهام، به مقادیر فراوان برگرفتم و در آن نهادم.
💡 هر روز پری زادی از سوی سراپرده ما را و حریفان را در چرخ درآورده
💡 سپه به غزو فروبرده و درآورده به آتش سر خنجر ز شرک دود و دمار
💡 باد تو درختم را در رقص درآورده یاد تو دهانم را پرشهد و شکر کرده
💡 زلف چو زنجیر تو حلقه به گوشم بکرد حلقهٔ زنجیر خود چون به درآوردهای
💡 او با دقت بسیار زیاد، تمام اطلاعات لازم را از کتابخانههای قدیمی درآورده بود تا بتواند تحقیق علمی خود را با استنادهای دقیق تکمیل کند.
💡 اگر کسی برای خود داستانهای ساختگی و درآورده ساخته باشد، ممکن است در نهایت اعتماد دوستان و نزدیکان خود را برای همیشه از دست بدهد.
💡 مهندس پروژه با بررسی دقیق نقشهها، تمام راهکارهای ممکن را درآورده بود تا مشکل اصلی در ساختار ساختمان را به سرعت و با کمترین هزینه حل کند.