جور کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) هر چیزی را جای مناسب خود قرار دادن. هر چیز را نزد متناسب خود جای دادن: جور کردن اجناس و امتعه؛ کالاها و جنس های لازم و مناسب و هر چیز که مشتری خواهد را فراهم آوردن. || یک دست کردن. جدا کردن انواع به دسته ها. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به جور شود.
(کَ دَ ) (مص م. ) یکسان کردن، یکنواخت گردانیدن.
( مصدر ) یکسان کردن یکنواخت گردانیدن چیزی را بدسته های شبیه و نظیر تقسیم کردن.
هر چیزی را جای مناسب خود قرار دادن هر چیز را نزد متناسب خود جای دادن.
abbinare
یکسان کردن، یکنواخت گردانیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دور بودن از رفیقان تا به کی؟ جور کردن بر محبان تابچند؟
💡 اگر چه ملک جان، سر بیشه توست جفا و جور کردن پیشه توست
💡 و گفت: اصل غلبهٔ نفس مقارنه شهوات است چون هوا غالب شود دل تاریک شود و چوندل تاریک شود خلق را دشمن گیرد و چون خلق رادشمن گیرد خلق نیز او را دشمن گیرند او باخلق جفا آغاز کند و جور کردن پیش گیرد.
💡 امیر بتانی تو چون شحنه بد چه بیگانه در جور کردن چه خویشت
💡 خون منت بگردن زینگونه جور کردن دست منت بدامن تا دامن قیامت
💡 بر عاشقان رویت چندین جفا نباشد زین بیش جور کردن بر ما روا نباشد