رهاو

لغت نامه دهخدا

رهاو. [ رَ ] ( اِ مرکب ) رهاب. آبراهه. ( از یادداشت مؤلف ). آبگذر و ممر آب. ( ناظم الاطباء ). آبراهه. ( آنندراج ). || نهر. || قنات و کاریز. || مسافر از روی آب. ( ناظم الاطباء ). سیاح و مسافر بحر و دریا. ( آنندراج ).
رهاو. [ رَ ] ( اِ ) ( اصطلاح موسیقی ) نغمه و آهنگی است از موسیقی قدیم. ( فرهنگ فارسی معین ) ( از آنندراج ). رجوع به رهاوی شود.

فرهنگ معین

(رَ ) (اِ. ) نغمه و آهنگی است از موسیقی قدیم.

فرهنگ عمید

= رهاوی

فرهنگ فارسی

( اسم ) نغمه و آهنگسیت از موسیقی قدیم.
رهاب. آبراهه. آبگذر و ممر آب

ویکی واژه

نغمه و آهنگی است از موسیقی قدیم.

جمله سازی با رهاو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آنچه موجب شگفتی و تحسین صاحب‌نظران است دستیابی به این رهاورد بزرگ علمی با متد گفتاری است.

💡 در سال‌های بعد او در محله رهاویای اورشلیم زندگی می‌کرد. او در اورشلیم در ۶۸ سالگی به دلیل مشکلات ناشی از دیابت درگذشت.

💡 در روز پسین که رسد موعود نرسد ز عراق و رهاوی سود

💡 آنم که هر دمم به غم آباد جان و دل از کاروان درد، رهاورد دیگر است

💡 از سفر با خود رهاوردی که آرد میهمان بهتر از ترک فضولی نیست، صاحبخانه را

💡 می‌زن سه‌تا که یک‌تا گشتم مکن دوتایی یا پردهٔ رهاوی یا پردهٔ رهایی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران