ره سپر

لغت نامه دهخدا

ره سپر. [ رَه ْ س ِ پ َ ] ( نف مرکب ) راه سپار. رهسپار. راه سپر. ( یادداشت مؤلف ):
دوستان همچو آب رهسپرند
کابها پایهای یکدگرند.سنایی.رجوع به رهسپار و راه سپار شود.

فرهنگ فارسی

راه سپار. رهسپار. راه سپر

جمله سازی با ره سپر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ره سپر راه جهل و بغی و ضلالست گمشده دشت و هم و خواب و خیالست

💡 بخنجر و سپر ماه دیو را برمان که هست ماه بیک ره سپر دو ره خنجر

💡 دل ربود از سینه و هوشش ز سر بیدل و بیهوش ماند آن ره سپر

💡 گرچه زپیت اسب طلب تیز براندم نی ره سپری شد نه عنان باز کشیدم

💡 هم وضیع و هم شریف از هر طرف ره سپر سویش پی درک شرف

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز