خلقی
مترادفها
مردمی، عامیانه
لغت نامه دهخدا
خلقی. [ خ ِ قی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به خلقت. طبیعی. گهری. گوهری. مادرزاد. مادرآورد. جبلی. فطری. خداداد. سرشتی. غریزی. موروثی. نهادی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به خلق
منسوب به خلقت طبیعی گهری
جمله سازی با خلقی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نامهای دیگری که این کلیساها با آنها شناخته شدهاند عبارتند از: مشرقی قدیم، مشرقی باستانی، ضدخلقیدونی، پیشاخلقیدونی, غیرخلقیدونی، میافیزیسم و تکسرشتباوری.
💡 خلقی چو من بر روی تو آشفته همچون موی تو پای آن نهد در کوی تو کاول دل از سر برکند
💡 درین ره کوی مه رویی است خلقی در طلب پویان ولیک این کوی چون یابم که پیشانش نمیبینم
💡 کشیدی در میان کار خلقی را به طراری پس آنگه از میان خود را به چالاکی بدر بردی
💡 در باب برخی خلقیات کاشانی در خاطرات شعبان جعفری که از طرفداران پر و پا قرص وی بود میخوانیم: