پر و پا. [ پ َ رُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) پا: پر و پام نجس شده. || پیش آمد: خوب پر و پائی برای فلان افتاده است. چنین پر و پائی برای هیچکس نیفتاده. || بنیان محکم. اساس استوار: گفته های او پر و پائی ندارد.
- از پر و پا افتادن؛ آمد و رفت قطع شدن: آخر شب مردم که از پر و پا افتادند مطالعه بهتر می توان کرد.
- || سکوت و آرامش یافتن.
- || بیطاقت شدن. رجوع به پر و پای و رجوع به پا و پر شود.
(پَ رُ ) (اِمر. ) ۱- پا. ۲- پیش آمد، از ~افتادن درمانده شدن.،به ~ی کسی پیچیدن کنایه از: مزاحمت و دردسر ایجاد کردن برای کسی.
۱. پا.
۲. اساس و بنیان محکم.
۳. تاب وتوان، پایداری، پاوپر.
۴. فرصت و موقع مناسب: خوب پروپایی برایش افتاده.
۱- پا. ۲- پیش آمد؛ از ~افتادن درمانده شدن.؛به ~ی کسی پیچیدن کنایه از: مزاحمت و دردسر ایجاد کردن برای کسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مگرد ای مرغ دل پیرامن غم که در غم پر و پا محکم نگردد
💡 ور آفتاب نرفتی به پر و پا همه شب جهان چگونه منور شدی بگاه سحر
💡 هر جا فتاده بی پر و پا کبک و آهویی، بینی؛ در آبصفه ی دیوان حساب خواه
💡 پر و پای مرغ بین بر گرد دام شرح قهر حق کننده بیکلام
💡 غافل مشو ز طُرّه و خال و خطش که دوش دامن بر آتش این (پر و پاکان) چیان زدند
💡 ما را ز خاک برد بخلوتسرای دوست بی پر و پای نور دل راه بین ما