خا

لغت نامه دهخدا

خا. ( نف مرخم ) خای. نعت فاعلی از خائیدن. خاینده، آنکه چیزی را بخاید: شکرخا. انگشت خا. رجوع به خائیدن شود. || ( اِ ) گوی را گویند که آبهای کثیف چون آب مطبخ و زیرآب حمام بدانجا رود. ( برهان ) ( آنندراج ) ( جهانگیری ). پارگین. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

( ص فا. ) در ترکیب به معنی «خاینده » آید، آن که چیزی را بخاید: انگشت خا، شکرخا.

فرهنگ عمید

نام حرف «خ».

فرهنگ فارسی

(اسم ) در ترکیب بمعنی ((خاینده ) ) آید آنکه چیزی را بخاید: انگشت خا شکرخا.

فرهنگستان زبان و ادب

[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← خدمات اَبری 2* خط تیره به جای x آمده است و نشان می دهد که خا در ترکیب به کار می رود.

دانشنامه عمومی

خا یکی از حروف الفبای سیریلیک می باشد که معادل فارسی آن خ است.
خا ۲۲مین حرف از الفبای روسی است.
• Χ χ : حرف یونانی خی
• H h : حرف لاتین اچ
• X x : حرف لاتین ایکس
• خ : حرف خ

ویکی واژه

در ترکیب به معنی «خاینده» آید، آن که چیزی را بخاید: انگشت خا، شکرخا.

جمله سازی با خا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنین گفته‌ست آن خورشید اسلام که طالع شد ز برج خاک بسطام

💡 دانی کدام خاک بر او رشک می‌برم آن خاک نیکبخت که در رهگذار اوست

💡 چو دایه با زلیخا این خبر گفت ز گفت او چو زلف خود برآشفت

💡 تا آرمت به مهر کنم با رقیب صلح از بخت شوم خانه خصم است بست ما

💡 بآخر هم چنان تا ده شبان روز میان خاک بود افتاده تا روز

💡 گر شکم آدمی ز خاک شود سیر چون نشود سیر زادمی شکم خاک

دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز