حث در فارسی به معنای تشویق، تحریک، یا ترغیب کسی به انجام کاریاست و زمانی از این کلمه استفاده می کنیم که می خواهیم کسی را با بیان انگیزه ها یا دلایل مختلف به انجام یک عمل خاصی ترغیب و تشویق کنیم.
- قرب بیچون چون نباشد شاه را که نیابد بحث عقل آن راه را
- دی بنده بر آن قمر جانی شد یک نکته بگفت و بحث را بانی شد
- بیا و داستان پور دستان را قلم درکش که بحث از گیر و دار حیدر کرار میآید
- خاموش کن که طامع الکن بود همیشه با او چه بحث داری کاو الکنست امشب
حث. [ ح َث ث ] ( ع مص ) برافژولیدن بر کاری. ( حبیش تفلیسی ) ( دستور اللغة نطنزی ) ( تاج المصادر بیهقی ).برانگیختن بر. ( قاضی محمد دهار ). افژولیدن. ( منتهی الارب ). استحثاث. تحریض. حض. ( منتخب ) ( غیاث ). ترغیب: و شاعر آل عباس حث میکند ابوالعباس را بر کشتن بنی امیه. ( تاریخ بیهقی ). و پادشاهان محتشم را حث باید کرد بر افراشتن بناء معالی. ( تاریخ بیهقی ). امراء او را بر توجه هرات حث و تحریض نمودند. ( جهانگشای جوینی ). || اعجال. استعجال. بشتاب داشتن. حث غبار، حَث تراب؛ انگیختن آن. ثوران آن: و امراءة بیدها مکنسة تحث التراب علی رأسه [ علی رأس الملک المیت ]. ( اخبار الصین و الهند ص 22 ).
حث. [ ح ُث ث ] ( ع اِ ) کاه ریزه. خرده کاه. کاه خرد. || باریک از ریگ و خاک. || ریگ خشک درشت. ( منتهی الارب ). ریگ درشت. ( مهذب الاسماء ). || نان خشک بی نان خورش. || پِست ِ به آب تر ناکرده و نیامیخته: سویق حث. ( منتهی الارب ).
حث. [ ح ُث ث ] ( اِخ ) یکی از منازل بنی غفار در حجاز.
(حَ ثّ ) [ ع. ] (مص م. ) برانگیختن، تشویق کردن.
حث کردن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] تشویق کردن به کاری، برانگیختن.
( مصدر ) بر انگیختن تشویق کردن.
یکی از منازل بنی غفار در حجاز
برانگیختن، تشویق کردن.
💡 مباحث نظری مرد داد می خواهد صفای فطرت و فهم مراد می خواهد
💡 سخره ی مرد و زن بود چون تو مورد بحث من، بود چون تو
💡 آمار مهندسی یکی از شاخههای نوین دانش آمار ریاضی میباشد که مباحث آن بیشتر برای امور کاربردی و عملی پیش بینی شدهاست.
💡 ساقی که یار ما بود اغیار را چه بحث؟ جایی که گل حریف شود خار را چه بحث؟
💡 استخوانبندی بحث و جدل از ما مطلب چینی مجلس خامشنفسان غوری نیست
💡 هست اعصاب زن لطیف و رقیق می گریزد ز بحث و ازتحقیق