راهن
لغت نامه دهخدا
راهن. [ هََ ] ( اِ ) یکنوع درخت. ( ناظم الاطباء ). نام درختی است که به ترکی قِزِلجَق گویند. ( از شعوری ج 2 ورق 11 ). قرنوس. قرانیا. سرخک. طاقدانه. ال. ( یادداشت مؤلف ). || یکنوع علف و یا ریشه که به اسب مانند دوا میخورانند. ( ناظم الاطباء ).
راهن. [ هَِ ] ( ع ص ) رهن کننده. ( از اقرب الموارد ) ( از شعوری ج 2 ورق 11 ). گروکننده. ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ) ( رشیدی ). گروستاننده. || ثابت. ( متن اللغة ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). دائم. ( آنندراج ).
- طعام راهن؛ طعام دائم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
|| آماده. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || لاغر از مردم و شتر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). لاغر. ( آنندراج ).
فرهنگ معین
(هِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - گرو گذارنده. ۲ - رهن گذارنده. ۳ - ثابت، دایم.
فرهنگ عمید
رهن دهنده.
فرهنگ فارسی
رهن گذارنده، گروگذارنده
( اسم ) ۱ - گرو گذارنده. ۲ - ثابت دایم.
مرتهن. رهن کننده. گرو کننده. یا ثابت.یا آماده. یا لاغر از مردم و شتر.
جمله سازی با راهن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت شیخ این زر حق سلطان ماست آنکه در پیراهن شاهی گداست
💡 قبا پوشید و پیراهن رها کرد وزان بت، عقل پیراهن قبا کرد
💡 بهر آن سرو این غزل جامی به برگ گل نویس باشد آن را افکند باد صبا پیراهنش
💡 هزار بار به گوش دلم رسید از غیب که عشوه راهنمایست و عقل مانع راه
💡 جوهر و مظهر ز گفت اولیا است اندر آن عطار مسکین راهنما است
💡 اگر کمر بندی زی میانت راهنمای وگر سخن گویی زی دهانت راهنمون