دوساله
لغت نامه دهخدا
دوساله. [ دُ ل َ / ل ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به دو سال. بچه انسان یا حیوان و یا هر چیزی که دو سال بر آن گذشته باشد: طفل دوساله. شتر دوساله. درخت دوساله. کار دوساله: اجزاع؛ دوساله شدن گوسفند. ( تاج المصادربیهقی ) ( یادداشت مؤلف ):
چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت
تدبیر ما به دست شراب دوساله بود.حافظ.- دوساله درم؛ نقدی مزد و مواجب مدت دو سال را:
گشاد آن در گنج پرکرده جم
بداد او سپه را دوساله درم.دقیقی.
فرهنگ فارسی
منسوب به دو سال.
جمله سازی با دوساله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز گل و گلاب و ز لاله پیاله می جویم وزین دو نیز شراب دوساله میجویم
💡 میِ دوساله نشاطش کم از جوانی نیست شرابِ کهنه کم از عمرِ جاودانی نیست
💡 با حکمت آن طبیب که صد ساله درد من درمان بجرعهٔی ز شراب دوساله کرد
💡 سالی دو عید مارا از غم برون نیارد از باده دوساله هر دم دوعید باید
💡 منصوری در تیر ۱۴۰۲ دبیرکل جبهه اصلاحات شد. پیش از این بهزاد نبوی برای دوره دوساله رئیس جبهه اصلاحات بود که در آخرین روزهای سال ۱۴۰۱، از این سمت کنارهگیری کرده بود.
💡 این گیاه به صورت یکساله یا دوساله کشت میشود و ارتفاع آن بیش از یک متر میشود. مقاومت نوع گل زرد آن به خشکی بیشتر است، اندامهای کوچکتری دارد و بوی خیلی خوبی دارد و خوشخوراک است.