حلقی

لغت نامه دهخدا

حلقی. [ ح َ ] ( ص نسبی ) منسوب به حلق. حروف حلقی و آن شش حرف است: همزه، هاء، عین، حاء، غین، خاء. ( آنندراج ). رجوع به حلق شود. || مشتی که بر گلو و زیر زنخ زنند و آنرا دوکارد و دوکاردی نیز گویند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || نغمه حلقی؛ مقابل صناعی یا نغمه صناعی نغمه ای که مخرج آن حلق حیوان بود.

فرهنگ فارسی

منسوب به حلق حروف... و آن شش حرف است همزه هائ عین حاه غین خائ

فرهنگستان زبان و ادب

{pharyngeal} [زبان شناسی] ویژگی آنچه مربوط به حفرۀ حلق است

جمله سازی با حلقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کنجی و عشق و دلقی ما از کجا و خلقی لیک او گرفته حلقی ما را همی‌کشاند

💡 ماییم و همین حلقی و پوشیدن دلقی یک گوشهٔ نان بس بود و پاره گلیمی

💡 ڵ: لام حلقی که آن را می‌توان در تلفظ کلمهٔ کردی «ماڵ» (به معنای خانه)، «بەربڵاو» (به معنای گسترده) مشاهده کرد. (بسیار کلفت خوانده می‌شود)

💡 کمند زلف او شد ظل ممدود نباشد حلقی از آنحلقه مردود

💡 در عنفوان جوانی چنان که افتد و دانی با شاهدی سری و سرّی داشتم به حکم آن که حلقی داشت طیِّبُ الاَدا وَ خَلقی کالبدرِ اذا بَدا.

💡 حلقی که سوده لعلِ لبِ خود نبی بر آن آزرده‌اش به خنجر بیداد کرده‌ای

پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز