حسبان. [ ح ِ ] ( ع مص ) پنداشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( ترجمان عادل ). پنداشت. ظن. گمان:
او همی گوید که حسبان خیال
هم خیالی باشدت چشمی بمال.مولوی.
حسبان. [ ح ُ ] ( ع مص ) حساب. شمار. ( مهذب الاسماء ). شمردن. ( دهار ) ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). شماره کردن. شمار کردن. اندازه کردن. || ( اِ ) عذاب. || بلا. || بدی. ( منتهی الارب ). || غبار. ( آنندراج ). || مَلَخ. ( مهذب الاسماء ). || تیر ناوک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || تگرگ. ج ِ حسبانة.
حسبان. [ ح ِ ] ( اِخ ) بلده ای است کوچک به دمشق مشتمل بر بساتین و ریاضها و زراعتها و آن قصبه بلقاست. ناحیتی به فلسطین. ( دمشقی ).
(حِ ) [ ع. ] (اِمص. ) گمان، گمان کردن، پنداشتن.
(حُ ) [ ع. ] (اِمص. ) شمارش، حساب.
گمان کردن، ظن بردن، پنداشتن.
شمارکردن، شمردن، حساب
۱ - ( مصدر ) شمار کردن شمردن. ۲ - ( اسم ) شمارش حساب.
بلده ایست کوچک بدمشق مشتمل بر بساتین و ریاضها و زراعتها و آن قصبه بلقاست ناحیه ای بفلسطین
حسبان یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان بسطاملو بخش خداآفرین شهرستان کلیبر واقع شده است.
گمان، گمان کردن، پنداشتن.
شمارش، حساب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً ای: جعل الشمس و القمر حسبانا. حسبانا خواهی نعت نه، خواهی بنزع صفت، چنان که آنجا گفت: «الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ».
💡 قدکان یحجبکم علمی فاظهر کم علمی، بان علومی فیک حسبان
💡 بر سر راه تولا همه شادی و طرب در بیابان تمنا همه حسبان و غرور
💡 و من ذلک ان یمتحن بالحرص فی الطلب ثم یحال بینه و بین مقصوده و مطلوبه. و من ذلک توهّم الحدثان و حسبانه من الخلق. و من ذلک الحاجة الی الاخسّة من الناس. و من ذلک ذلّ السؤال مع الغفلة عن شهود التقدیر. و من ذلک ضعف الیقین و قلّة الصبر.
💡 او نمیگوید که حسبان خیال هم خیالی باشدت چشمی به مال