گوشتی
صفت نسبتی است که به معنای منسوب به گوشت، ساختهشده از گوشت یا در ارتباط با گوشت به کار میرود. این صفت در حوزههای گوناگون، هم برای اشاره به اجسام و موادِ متشکل از گوشت و هم در معانی مجازی و توصیفی کاربرد دارد. برای نمونه، اصطلاح خال گوشتی به خال طبیعی و غیرمصنوعی گفته میشود که بر پایه بافتِ گوشتیِ بدن شکل گرفته است.
این واژه همچنین در مفهوم گستردهتر به معنای «پرگوشت» یا «فربه» نیز استفاده میشود و برای توصیف موجوداتی به کار میرود که از حجم قابلتوجهی گوشت برخوردارند. عباراتی مانند گوسفند گوشتی اشاره به حیواناتی دارند که دارای اندامی پرورده، فربه و آماده برای مصرف هستند، برخلاف انواع لاغر یا نزار آنها. در متون تاریخی و فرهنگی نیز کاربرد این مفهوم دیده میشود. به عنوان نمونه، در فارسنامهٔ ابنالبلخی آمده است که هوشنگ فرمان داد تا حیواناتی مانند گاو و گوسفند را به صورت گوشتی پرورش دهند و از گوشت آنها بهرهبرداری کنند. این کاربرد نشاندهندهٔ اهمیت دامهای پرواری است که به طور ویژه برای تولید گوشت پرورش مییابند و در زبان عامیانه گاه با اصطلاح کاردی نیز شناخته میشوند.
مترادفها
پرگوشت
متضادها
لاغر، استخوانی
لغت نامه دهخدا
گوشتی. ( ص نسبی ) گوشتین. از گوشت. منسوب به گوشت. درست شده با گوشت.
- خال گوشتی؛ خال که نه مصنوع بود. خال طبیعی.
|| پرگوشت. فربه.
- گنجشک گوشتی؛ فربه. پرگوشت. که لاغر و نزار نبود.
- گوسفند ( گاو ) گوشتی؛ گوسفند و گاو که برای کشتن پرورند، و آن را کاردی نیز گویند. ( یادداشت مؤلف ): و فرمود [هوشنگ ] تا گاو و گوسفند و دیگر حیوانات را گوشتی کنند و از گوشت آن خورند. ( فارسنامه ابن البلخی ص 27 ).
ای بزرگی که دین یزدان را
لقبت صد کمال نو داده ست
دان که من بنده را خداوندی
میوه و گوشتی فرستاده ست
میوه در ناضج اوفتاد و کسی
اندر این فصل میوه ننهاده ست
گوشتی ماند و من در این ماندم
زآنکه رعنا و محتشم زاده ست
گفتم ای گوسفند کاه بخور
کز علفها همینت آماده ست
گفت جو، گفتمش ندارم، گفت
در کدیه خدای بگشاده ست.
انوری ( دیوان چ مدرس رضوی ج 2 ص 531 و چ نفیسی ص 341 ).
|| نوعی خرما در حاجی آباد. ( یادداشت مؤلف ).
گوشتی. ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان قنقری بالا ( علیا ) از بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده واقع در 76000 گزی شمال باختری سوریان و 15000گزی شوسه شیراز به اصفهان. سکنه آن 11 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ). محلی در چهارفرسخ ونیمی شمال قاضیان است. ( فارسنامه ناصری گفتار2 ص 245 ).
فرهنگ عمید
۱. تهیه شده از گوشت: خوراک گوشتی.
۲. [مجاز] پرگوشت، فربه: دام گوشتی.
۳. گوشت دار: خال گوشتی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - منسوب به گوشت ساخته از گوشت. یا خال گوشتی. خال طبیعی مقابل خال مصنوعی. ۲ - پرگوشت فربه چاق: گنجشک گوشتی. یا گوسفند ( گاو ) گوشتی. گوسفندی ( گاوی ) که برای کشتن پرورش دهند کاردی: دان که من بنده را خداوندی میوه و گوشتی فرستاده است میوه در ناضج اوفتاد و کسی اندرین فصل میوه ننهاده است گوشتی ماند و من در این ماندم زانکه رعنا و محتشم زاده است گفتم ای گوسفند کاه بخور کز علفها همینت آماده است. گفت: جو گفتمش ندارم گفت: در کدیه خدای بگشاده است. ( انوری ) ۳ - نوعی خرما ( در حاجی
ده کوچکی است از دهستانی فنقری بالا بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده واقع در۷۶٠٠٠ گزی شمال باختری سوریان و ۱۵٠٠٠ گزی شوسه شیراز به اصفهان.
جمله سازی با گوشتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حدیث گوشت نامی بینشانست دهان گر گوشتی دیده زبانست
💡 ای تیز کرده دندان بر استخوان یاران تا گوشتی نخاید بردوز لب دهان را
💡 مگر قصاب ناخوش زندگانی بدادش گوشتی چو نان که دانی