در زبان فارسی، با ریشهای از زبان عربی، به عنوان صفت مفعولی از ریشۀ نُضج به کار میرود. این ریشه در اصل به معنای رسیدن و پختگی است و در قالب صفت ناضج بیانگر حالتی است که یک شیء، به ویژه خوراکیها، به حد کامل رسیدگی و پختگی خود دست یافته باشد. بر پایۀ تعریف منابع معتبر لغوی همچون منتهیالارب، آنندراج و ناظمالاطباء، این واژه برای گوشت پخته و میوهی رسیده به کار میرود.
در مفهوم گستردهتر، به هر آنچه که به مرحلۀ رسیدگی و پختگی مطلوب رسیده باشد اطلاق میشود؛ به گونهای که برای استفاده، به ویژه خوردن، آماده و گوارا باشد. این واژه در مقابل واژۀ کال قرار میگیرد که دلالت بر نارسایی و نپختگی دارد. همچنین، به تأیید منابعی مانند اقربالموارد و المُنجد، شکل دیگر این واژه، نَضیج نیز ثبت شده است که هممعنای رسیده را تقویت میکند.
این صفت افزون بر کاربرد عینی در حوزۀ خوراکیها، قابلیت آن را دارد که در مفاهیم مجازی و استعاری نیز به کار رود. برای نمونه، میتوان از اندیشۀ ناضج یا طرحی ناضج سخن گفت که نشان از پختگی فکر و تکمیلشدن فرآیند است. بنابراین، ناضج واژهای است که هم در حوزۀ ملموس و هم در حوزۀ انتزاعی، بر رسیدگی و کمال دلالت دارد و جایگاهی معتبر در متون رسمی و ادبیات فارسی دارد.