لغت نامه دهخدا
پسینه. [ پ َ ن َ / ن ِ ]( اِ مرکب ) صندوق خانه. پستو ( بلهجه قزوین ). پَسنه. || ( ص نسبی ) پسین. آخرین. مقابل پیشینه.
پسینه. [ پ َ ن َ / ن ِ ]( اِ مرکب ) صندوق خانه. پستو ( بلهجه قزوین ). پَسنه. || ( ص نسبی ) پسین. آخرین. مقابل پیشینه.
(پَ نِ ) ۱ - (اِ. ) پستو. ۲ - (ص. ) پسین.
پستو.
پسین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشمت ز فتنه بین که: به پیش من آورد در معرضی که زلف تو باشد پسینهای
💡 مرا کشت آن سواریها، پسینه دم حسرت برو گه گه مگر لختی غبار از در درون آید
💡 وَ قَطَعْنا دابِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا ای اهلکناهم هلاک استیصال. قطع دابر درین موضع و در سه جایگاه دیگر در قرآن در موضع بیخ بریدن نهاده است. دابر هر چیز آخر آنست. وَ اللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ یعنی اذا تأخر. معنی «وَ قَطَعْنا دابِرَ» آنست که هلاک کردیم پسینه ایشان، چنان که جای دیگر گفت: فَهَلْ تَری لَهُمْ مِنْ باقِیَةٍ. وَ ما کانُوا مُؤْمِنِینَ یعنی لو بقوا ما کانوا لیؤمنوا.
💡 «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ» و در رسید از پس ایشان پسینها.