در شان خویش و مرتبت خود بنزد حق گفت آنچه هیچکس نتواند نکول کرد
باز آن مرد دویم اول قبول کرد و در شب شد قبول او نکول
یک بیک زین دو چون نکول کند هر دو باشد بر انفعالت نص
فَجَعَلْناها نَکالًا میگوید آن عقوبت و مسخ در آن شهر آن قوم را عبرتی کردیم و فضیحتی، تا هر که آن را شنود یا بیند بسته ماند از چنین کاری که عقوبتش اینست. نکل بند پای است، و نکول باز ایستادن است از رفتن در کاری یا سخنی، و باز نشستن از اقرار، إِنَّ لَدَیْنا أَنْکالًا وَ اللَّهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْکِیلًا از آن است.
گردون برات خوشدلی کس نخوانده است اینجا همیشه ردّ و نکول است سَفته را
روح او خود از نفوس و از عقول روح اصول خویش را کرده نکول
تا یکی یاری ز یاران رسول در دلش انکار آمد زان نکول