لغت نامه دهخدا
نبودن. [ ن َ دَ ] ( مص منفی ) عدم. نیستی. وجود نداشتن. معدوم بودن. مقابل ِ بودن.
نبودن. [ ن َ دَ ] ( مص منفی ) عدم. نیستی. وجود نداشتن. معدوم بودن. مقابل ِ بودن.
عدم نیستی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدادند گردنکشان جای خویش نبودند گستاخ با رای خویش
💡 بی تو از خواب عدم دیده گشودن نتوان بی تو بودن نتوان با تو نبودن نتوان
💡 از عالمِ فاش بیپرده گشتیم پنهان نبودن، کردیم پیدا
💡 بطاعت گوی از میدان ربودند خداگشتند چون ایشان نبودند
💡 ز ایوانش بردند و کردند اسیر که دانا نبودند و دانشپذیر
💡 و گر به ابر رسد مایهای ز رشحهٔ بحر محیط را چه غم از بودن و نبودن آن