«ریسنده» به فرد، ابزار یا دستگاهی گفته میشود که وظیفۀ تبدیل الیاف طبیعی یا مصنوعی به نخ را بر عهده دارد و نقش اصلی در فرآیند ریسندگی ایفا میکند. این واژه در صنایع نساجی کاربرد گستردهای دارد و به مراحل اولیه تولید نخ و پارچه اشاره میکند. در گذشته، ریسنده معمولاً به شخصی اطلاق میشد که با ابزارهای سنتی مانند دوک یا چرخ ریسندگی، الیاف را به نخ تبدیل میکرد. امروزه مفهوم آن بیشتر به ماشینآلات صنعتی پیشرفته اشاره دارد که با سرعت و دقت بالا عملیات ریسندگی را انجام میدهند. ریسنده با ایجاد کشش و تاب مناسب در الیاف، نخهایی با استحکام و یکنواختی مطلوب تولید میکند. کیفیت عملکرد ریسنده تأثیر مستقیمی بر کیفیت نخ و در نهایت بر دوام و ظاهر پارچه دارد. این واژه همچنین به صورت استعاری در ادبیات برای توصیف کسی به کار میرود که سرنوشت، داستان یا اندیشهای را شکل میدهد.
ریسنده
لغت نامه دهخدا
ریسنده. [ س َ دَ / دِ ]( نف ) آنکه می ریسد و رشته می سازد. ( ناظم الاطباء ). عصاب ( منتهی الارب ): غازلة؛ زن ریسنده. ( منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
کسی که نخ یا ریسمان می تابد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) کسی که نخ و ریسمان تابد.
آنکه می ریسد و رشته می سازد
جمله سازی با ریسنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طعام و لباس و مسکن، اصل صناعت که ضرورت آدمی است نیز سه چیز است: برزگری و جولاهی و بنایی، لیکن این هر یکی را فروع اند که بعضی ساز آن همی کنند، چون حلاج و ریسنده ریسمان که ساز جولاه می کنند و بعضی آن را تمام می کنند چون درزی که کار جولاه تمام کند و این همه را به آلات حاجت افتاد از چوب و آهن و پوست و غیر آن، پس آهنگر و درودگر و خراز پیدا آمد.