ناقله
مترادفها
حامل، وسیله نقلیه
لغت نامه دهخدا
( ناقلة ) ناقلة. [ ق ِ ل َ ] ( ع ص ) تأنیث ناقل است. ( از فرهنگ نظام ) ( از اقرب الموارد ). || مردم از جائی به جائی رونده، خلاف قطان. ( منتهی الارب ). ضدالقاطنین. ( معجم متن اللغة ). مردمی که از جائی به جائی روند و ساکن و متوطن در جائی نباشد، خلاف قطان. ( ناظم الاطباء ). ج، نواقل. || کسانی که از قومی به قومی دیگر منتقل شوند. ( مرصع ). || بلائی از بلاهای روزگار. ( معجم متن اللغة ). نواقل الدهر؛ ای نوائبه التی تنقل من حال الی حال، یقال: اصابته نواقل الدهر. رجوع به نواقل شود.
فرهنگ معین
(قِ لِ ) [ ع. ناقلة ] (اِ فا. ) مؤنث ناقل.
فرهنگ عمید
۱. =ناقل
۲. مردمی که از جایی به جایی نقل مکان کنند.
فرهنگ فارسی
مردمی که ازجایی به جای دیگرنقل مکان میکنند
( اسم ) مونث ناقل.
جمله سازی با ناقله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دزدی و کلاشی اندر مذهبش این یکی فرض است و آن یک ناقله