ناجع

لغت نامه دهخدا

ناجع. [ ج ِ ] ( ع ص ) تازه. ( دستوراللغه ). خون تازه. ( مهذب الاسماء ) ( شمس اللغات ). دم ناجع؛ خون تازه. ( بحرالجواهر ). || جوینده گیاه.( آنندراج ) ( منتهی الارب ). طالب الکلاء فی مواضعه. ( اقرب الموارد ). ج، ناجعة و نواجع. || جوینده نکوئی. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). || ماء ناجع؛ مری ٔ. ( المنجد ). آب گوارا. گوارنده. ( شمس اللغات ). گوارا. هنی. || نافع. مؤثر: و بعد از آن پشیمانی نافع و ناجع نباشد. ( سندبادنامه ص 148 ). حسرت و ضجرت نافع و ناجع نباشد. ( سندبادنامه ص 85 ). چون لطف نصیحت ناجع نیامد لابد آخرالدواء الکی برباید خواند. ( المضاف الی بدایع الازمان ص 37 ).

فرهنگ معین

(جِ ) [ ع. ] (ص فا. )۱ - سودمند. ۲ - طالب چراگاه.

فرهنگ عمید

۱. اثربخش، تٲثیرکننده.
۲. گوارا.
۳. نافع، سودمند.

فرهنگ فارسی

(صفت ) ۱ - تازه ( خون ومانند آن ). ۲ - جوینده گیاه. ۳ - جوینده نکویی. ۴ - گوارنده گوارا. ۵ - نافع سودمند: [ و بعد از پشیمانی... نافع و ناجع نباشد.]

ویکی واژه

سودمند.
طالب چراگاه.

جمله سازی با ناجع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و ظاهر شد که قدم در خطه خطا و دایره جفا نهاده است و روی تدبیر به آینه تقصیر دیده. پشیمانی سود نداشت و ندامت نافع و ناجع نبود و پیوسته این معنی با خود می گفت:

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز