موفور

کلمه «موفور» صفتی است به معنای فراوان، بسیار، افزون و بیشمار و برای توصیف چیزی به کار می‌رود که به شدت زیاد یا کامل باشد. این واژه نشان‌دهنده وسعت، شدت و مقدار زیاد یک موضوع است و در متون قدیمی فارسی و عربی برای بیان کثرت، وفور و کامل بودن چیزی به کار رفته است. «موفور» می‌تواند برای نعمت‌ها، مال، تلاش، نصیب یا هر چیز با ارزش و گسترده‌ای به کار رود و تأکید بر بیشمار و بی‌شمار بودن آن دارد. در ادبیات و تاریخ، این واژه برای نشان دادن عظمت، فراوانی و بهره زیاد استفاده شده است. به علاوه، «موفور» نماد کامل بودن و به منتها رسیدن مقدار یک چیز است و می‌تواند بار معنایی مثبت داشته باشد. بنابراین، «موفور» نمایانگر فراوانی، وسعت، شدت و تمام بودن چیزی است و مفهومی از کثرت و کامل بودن را منتقل می‌کند.

لغت نامه دهخدا

موفور. [ م َ ] ( ع ص ) تمام. ( منتهی الارب ). بسیار و افزون و تام و کامل. ( ناظم الاطباء ). بسیارکرده شده و تمام. ( از غیاث ) ( آنندراج ). وافر و فراوان و بسیار و افزون و بیشمار وبیرون از حد و به منتها درجه و درست و کامل و تمام.( ناظم الاطباء ). تمام کرده شده. بسیار. تمام. فراوان. زیاد. کامل. افزون. سخت بسیار: ظهور موفورالسرور قایم آل محمد( ص ). ( یادداشت مؤلف ): با لوای منصور و علای موفور روی به غزنه تافت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 288 ). لشکر اسلام را از اثقال و غنایم ایشان مالهای موفور و رغایب نامحصور به دست افتاد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 246 ). حشم غز از لشکر او غنایم موفور و ذخایر نامحصور جمع آوردند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 231 ). سلطان از دیار هند مظفر و منصور با اموال موفور و نفایس نامحصور بازگشت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 419 ).
- حظ موفور؛ بهره فراوان. نصیب بسیار:
به یک بدخدمتی عاصی مدانم
که در اخلاص دارم حظ موفور.انوری.- سعی موفور؛ کوشش بسیار وجهد فراوان و رنج و محنت بسیار. ( ناظم الاطباء ).
|| ( اصطلاح عروض ) جزوی باشد که در آن خَرْم جایز باشد و آن را خَرْم نکنند و اخرم ضد موفور باشد. ( از المعجم فی معاییر اشعار العجم ص 48 ) ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). شعر که خَرْم آن جایز باشد و کرده نشود. ( منتهی الارب ). موفر. رجوع به موفر شود. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(مُ ) [ ع. ] (ص. ) فراوان، بسیار.

فرهنگ عمید

فراوان، بسیار، افزون، بی شمار.

فرهنگ فارسی

فراوان، بسیار، افزون، بیشمار
( اسم. صفت ) ۱ - بسیار فراوان بیشمار: [ طبقه تاتار ولزگی غنایم موفور بیشمار: در همان روز عود نموده بجانب شیروان رفتند. ] ( عالم آرا. چا. امیر کبیر.۲ ) ۲۳۷ - جزوی باشد که در آن خرم جایز باشد و آنرا خرم نکنند و اخرم ضد موفور باشد ( المعجم. مد. چا. ۴ ۸:۱ )

ویکی واژه

فراوان، بسیار.

جمله سازی با موفور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز لطف بی عدد و التفات بی حد تو رسد همیشه دلم را مسرت موفور

💡 شراب ناب محبت حیات جان بخشد به وصف راست نیاید حدیث موفوری

💡 تا از این سان که فرط اخلاصیست خط قربت بیابمی موفور

💡 به یک بد خدمتی عاصی مدانم که در اخلاص دارم حظ موفور

💡 چو قبله شرط اکرم تو واجب چو کعبه حظ تعظیم تو موفور

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز