این کلمه یک واژه عربی است که در منابع لغوی و تاریخی معانی گوناگونی برای آن ذکر شده و مهمترین و کاربردیترین معنای آن به حوزه سنجش و اندازهگیری بازمیگردد. در معنای اصلی، «معیر» به کسی گفته میشود که عیار طلا، نقره و مسکوکات را تعیین و میزان خلوص و ارزش آنها را مشخص میکند و در گذشته از مشاغل مهم مالی و دیوانی به شمار میرفته است. در دورههای تاریخی بهویژه در عهد قاجار، این عنوان برای افرادی به کار میرفت که در ضرابخانهها یا دستگاه مالیه مسئول بررسی و تعیین عیار سکهها و فلزات قیمتی بودند. در همین معنا، «معیر» به نوعی معیارگذار و سنجشگر اقتصادی نیز اطلاق میشده است که نقش مهمی در تنظیم ارزش پول و فلزات داشته است. معنای دیگر این واژه «سنجیده شده» یا چیزی است که بر اساس معیار و اندازهگیری دقیق تنظیم و ارزیابی شده باشد. در برخی کاربردهای ادبی، «معیر» به جامهای ابریشمی و منقش نیز گفته شده که دارای نقش و نگارهای شبیه چشم بوده و به عنوان پارچهای نفیس شناخته میشده است. همچنین در برخی متون فقهی، «معیر» به شخصی گفته میشود که مال خود را به صورت عاریه در اختیار دیگری قرار میدهد، یعنی عاریهدهنده. در کنار این معانی، در برخی منابع لغوی، این واژه به معنای نکوهشکننده یا عیبجو نیز آمده است که نشاندهنده تنوع معنایی آن در کاربردهای مختلف است. با وجود این معانی متعدد، معنای غالب و رایج آن در زبان تخصصی و تاریخی همان «عیارگر و سنجشکننده فلزات قیمتی» است.
معیر
لغت نامه دهخدا
معیر. [ م ُ ع َی ْ ی ِ ] ( ع ص ) عیارگیر. ( مهذب الاسماء ). آنکه عیار و چاشنی زر و سیم را معین می کند. ( ناظم الاطباء ). چاشنی گیر ( در زر وسیم ). عیارگر. عیارگیر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کسی که عیار طلا و نقره و مسکوکات را تعیین کند.
معیر. [ م ُ ] ( ع ص ) به عاریت دهنده چیزی را. ( غیاث )( آنندراج ). عاریت دهنده. ( ناظم الاطباء ). || ( اصطلاح فقهی ) کسی که مال خود را به عاریت می دهد.
معیر. [ م ِی َ ] ( ع اِ ) بلا و سختی. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
- ابنة معیر؛ بلا و سختی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج، بنات معیر. ( ناظم الاطباء ).
معیر. [ م ُ ع َی ْ ی َ ] ( ع ص، اِ ) ثوب معیر؛ جامه گور چشم. ( مهذب الاسماء ). قسمی از جامه ابریشمین منقش که در آن خالهایی باشد شبیه به چشم گورخر. ( ناظم الاطباء ): که وراء ممزج و معرج بغدادی و مطیر و معیر ششتری و دبیقی و قباطی مصری ووشی عدنی و برد یمنی تواند بود. ( منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 304 ). || سنجیده شده:
نرانم بر زبان جز این سخن را
که بر معیار عقل آید معیر.ناصرخسرو ( دیوان چ تقوی 183 ).
فرهنگ معین
(مُ عَ یِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) عیارگر، کسی که عیار زر و سیم را معین می کند.
(مُ عَ یَّ ) [ ع. ] (اِمف. ) عیار گرفته شده، سنجیده شده.
فرهنگ عمید
۱. مقیاس گیرنده، عیارگر.
۲. کسی که عیار پول را بسنجد.
۳. نکوهش کننده، عیب گو.
فرهنگ فارسی
مقیاس گیرنده، عیارگر، کسی که عیارپول رابسنجد، ونیزبه معنی نکوهش کننده، عیبگو
( اسم ) ۱ - مقیاس گیرنده. ۲ - آنکه عیار فلزات و مسکو کات را تعیین کند. توضیح: در عهد قاجاریه کسانی بدین نام در وزارت مالیه مشغول خدمت بودند: [... جناب علائ الدوله وزیر مالیه... و معیر الممالک رئیس خزانه و آقا محمد حسن معیر. ] ( مراه البلدان ج ۱ ضمیمه ص ۲۵ )
ثوب معیر جامه گور چشم
فرهنگ اسم ها
اسم: معیر (پسر) (عربی) (تلفظ: moeayyer) (فارسی: معيّر) (انگلیسی: moeayyer)
معنی: سنجیده شده، نوعی پارچه ی ابریشمی منقش، عیارگیر، ( در تصدی دیوانی ) در دوره ی قاجار مسئول ضراب خانه ی هر کدام از شهرهای مهم، ( در قدیم ) آن که عیار مسکوکات و طلا و نقره را معیّن می کرده است
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:عاریه
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] عاریه دهنده را معیر وعاریه گیرنده وخواهنده را مستعیر و مال مورد عاریه را عین معاره یا عین مستعاره می نامند.
فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامی(در باب معاملات)،تحقیق و نگارش محسن جابری عربلو، استادیار گروه فقه و مبانی حقوق اسلامی، ص۱۲۵.
ویکی واژه
عیار گرفته شده، سنجیده شده.
جمله سازی با معیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دستها از پی کاستی مکیال مقدر است و زبانها از پی راستی معیار معیر، شمرده میستانند و ناشمرده بسائل می رسانند، معدود می گیرند و نامعدود بعائل می دهند.