مخی

لغت نامه دهخدا

مخی. [ م ُخ ْ خی ] ( ص نسبی ) منسوب به مخ: صفراء مخی؛ هرگاه که بلغم سطبری با صفرابیامیزد، و حرارت وی کمتر گردد هم سطبر شود همچون زرده خایه مرغ. طبیبان آن را مخی گویند و به تازی مخ زرده خایه مرغ را گویند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ فارسی

صفرا

جمله سازی با مخی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شهر اردوگاه حطین (به عربی: مخیم حطین) در زرقا در کشور اردن واقع شده‌است. جمعیت این شهر ۳۸٫۵۰۱ نفر است.

💡 افسرده دلهای فغان جز از دل من برمخیز فرسوده ی غم سینه ها جز سینه ی من جا مکن

💡 ماند مخیم تو به لشگر گه نجوم کز شرق تا به غرب خیام است و لشکر است

💡 مخیم الشاطئ (به عربی: مخیم الشاطئ) یک منطقهٔ مسکونی در فلسطین است که طی جنگ اسرائیل و حماس از حاکمیت حماس خارج شده و به اسرائیل پیوسته است.

💡 در سینه کز مخیله تصویر می‌رود بی کلک و بی‌بنان تو بنانی نهاده‌ای

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران